مىكنى . لذا شرم كرد و برخاست . مرد گويد : خارج شدم و شترم را يافتم و بعد از آن براى او جفتى گرفتم .
219 . پيدا كردن شتر به كمك رمال ( قيافهشناس )
زبير به نقل از ابو الحسن على بن محمد ، از عبد الله بن فائد نقل كرد و گفت :
شريح بن اقعس عنبرى گفت : شترم از من دور شد . نزد فردى از بنى أسد رفتم و گفتم برايم چه مىبينى ؟ او خطوطى ترسيم كرد و گفت : شترت را در كناسهء كوفه مىيابى .
گفتم : برايم بيشتر بگو . گفت : چشمهايت كور مىشوند . گفتم : مطالب بيشترى برايم بگو .
گفت : زنى با تو ازدواج مىكند كه از تو شريفتر است . و به حج مىروى بعد خارج شدم .
چيزى جز پيدا كردن شترم مرا خشمگين نمىكرد ؛ زيرا مىخواستم آنچه گفته است ، دروغ باشد . وارد كناسه شدم ، شترم را يافتم . همراه پسر اشعث ( عبد الرحمن ) خارج شدم و در جنگ چشمانم را از دست دادم . همراه دختر قيس بن خشخاش عنبرى حج به جا مىآوردم كه مادر آن زن در راه به من گفت : آيا مىخواهى فرزند مرا به عقد خود درآورى ؟ گفتم . بله ، دوست دارم . زن گفت : وقتى به مقصد رسيدى او را خواستگارى كن . من ابتدا از اين كار پرهيز كردم ، اما چيزى نگذشت كه او را به همسرى خود درآوردم .
220 . قيافهشناسى اياس بن معاويه
زبير برايم از عمويش مصعب بن عبد الله و او از مسلم بن قتيبه نقل كرد :
اياس بن معاويه را ديدم ، او را نشناختم . او گفت : ابن قتيبه تويى ؟ گفتم : بله . گفت : تو را از شباهتى كه با عمويت عمرو بن مسلم « 1 » داشتى ، شناختم . پاسخ دادم : خداوند ، تو را رحمت كند ؛ من با عمويم تفاوت بسيار دارم . او كجا و من كجا ! عمويم مردى بسيار چاق است و من بسيار لاغرم . اياس بن معاويه گفت : اين ملاك قياس نيست .
هامش
( 1 ) . در اصل سلم بوده نه مسلم . البته اين نادرست است ؛ زيرا نام او عمرو بن مسلم بن عمرو باهلى برادر قتيبه بود . ( الطبرى 6 / 454 ، 7 / 307 ، 33 )