فسمّ لى رزقا و لا تجفنى * أكرمك اللّه و عافاكا
وقع سعدان على رأسها * يجاب حفصون إلى ذاكا
[ حفص به او نوشتهاى داده است . خداوند به تو طول عمر و بقا دهد و امورت را اصلاح كند . من جوانى هستم سست ، همان كسى كه مطيعترين است و تو را خوشحال مىكند به تو اميدوار و آرزومند است . در من تخنيث « 1 » است ، اگر آن را از زير جامهام ببينى تو را راضى مىسازد . پس براى من رزقى مقرر شده است ؛ تو آن را كم نكن ، كه خداوند به تو اكرام كند و تو را سلامت بخشد . سعدان با سر به زمين خورده و جواب حفصون را مانند همين جمله مىدهند ] .
در پايان نامه هم نوشت : فلان شامى .
آنان نامهها را زير سجادهء فصل بن يحيى انداختند . هنگامى كه فضل از جاى خود برخاست ، نامهها را ديدند ، برداشتند و به او دادند . هنگامى كه فضل آنها را خواند ، خنديد و سعدان را احضار كرد . به او گفت : به اين شامىها چه دستورى دادهاى ؟ اين حفصون كيست ؟ سعدان نيز ماجرا را بازگو كرد .
فضل گفت : اين فرد لعين را اخراج كن ، مبادا هرگز متعرض مقرّرى كسى شوى . او نيز آن جوان را بيرون كرد و از شامىها معذرت خواست و بين آنان اصلاح شد .
192 . از گفتههاى عبد الله بن جعفر
احمد بن سعيد از زبير ، از ابو سلمة موهوب بن رشيد ، از مروان ابن ابراهيم بن سعيد برايم نقل كرد و گفت :
عبد الله بن جعفر « 2 » به فردى از اهالى مدينه ، كه همنشين وى بود ، گفت : فلانى كجا بودى ؟ پاسخ داد : همراه فلان شخص بيرون بودم تا در پى كارى ( جستوجوى ناحيهاى )
هامش
( 1 ) . دو جنسى ، خنثى .
( 2 ) . عبد الله بن جعفر ابن ابى طالب يكى از بخشندهترين اعراب بود كه در حبشه متولد شد و در ابواء در 90 ق درگذشت . ( المعارف 206 ) . او همسر ، زينب كبرى ( س ) بود . - م