شده و قادر نبودند كارى جز اين انجام دهند . وليد گفت : من چه نيازى به اطاعت تو و امثال تو دارم ؟ حارث گفت : همهء ما بر آن هستيم كه امير المؤمنين دوست دارد و قدم تو را در اين شهر و در اين ماه حرام براى انجام حج گرامى مىداريم . پس اگر امير المؤمنين مىخواهد كه ما از اين كار ( استقبال در بطن مرّ ) رو گردانيم و در آنجا كه مىخواهد با او روبهرو شويم ، چنين خواهيم كرد . بعد گفت : چنين كنيد . اما قبل از اينكه كارى صورت دهند ، خبر آن به عبد الملك بن مروان رسيد . عبد الملك نيز نامهاى به وليد نوشت و او را در آن نامه چنين ملامت كرد : « تو حق نداشتى اين كارها را با آنان انجام دهى . نظر من اين بود كه از آنان درگذرى و من اينچنين مىخواستم و تو وليعهد هستى و بعد از تو برادرت . حق است كه با آنان با نرمى برخورد كنى و عذر آنان را بپذيرى . به جان خودم سوگند كه اين مسئله دغدغهء آنان است . امير المؤمنين ، معاويه ، را ديدم و قبل از تو پدرم رحمه الله را كه والى مدينه بود . هرگز او را جز در ذى طوى و نظير آن استقبال نكردند » .
اين امر بر عبد الملك دشوار آمد و از اين مسئله دلتنگ شد .
181 . خطبهء على ( ع ) در بين دو صف جنگجويان در نهروان
زبير از على بن صالح براى من روايت كرد و گفت :
هنگامى كه لشكريان در نهروان « 1 » به صفآرايى پرداختند ، امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه السّلام بين لشكريان جلو آمد و گفت : « 2 » بعد از حمد و ستايش خدا ، اى گروه نافرمان كه به راه گمراهى و ضلالت بازگشتيد ، از حق برگشتيد و در حق شك كرديد و بدگمان شديد . من شما را هشدار دهم كه مبادا در ميان اينرود و در پستىها و بلنديها كشته بر زمين افتاده باشيد ؛ در حالىكه نه از پروردگار خويش حجتى داشته باشيد ، نه برهان روشنى . آيا شما را از اين حكميت نهى نكردم و در مورد آن هشدار ندادم ؟ شما را آگاه كردم كه اين قوم مىخواهد بين شما نفاق و تفرقه ايجاد كند . اما شما با من مخالفت كرديد
هامش
( 1 ) . نهروان مكانى در بين راه بغداد است كه جنگ امام على ( ع ) و خوارج در آنجا صورت گرفت .
( 2 ) . اين خطبه در الطبرى 5 / 84 ، شرح نهج البلاغه 1 / 458 ، الامامة و السياسة 1 / 109 ، المستدرك على نهج البلاغه ، ص 68 با بعضى اختلافات جزئى آمده است .