سأوصى به قيسا و عمرا كليهما * و أوصى يزيدا ثم بعدهم جبل
[ بر زيد گريستم و نمىدانم كه چه كرده و چه بلايى سرش آمده ، آيا زنده است و جاى اميدوارى است و يا اينكه اجلش رسيده و فوت كرده است . به خدا سوگند ، نمىدانم و هميشه مىپرسم كه آيا تو در زمينهاى پست كشته شدهاى يا در كوهها . خورشيد هنگام طلوع و غروب ، او را به يادم مىآورد . اگر روحها از بدن خارج شوند ، بسيار ياد او كنند .
واى كه اندوه و ترس من بر او چه طولانى است . براى يافتن تو تلاش خواهم كرد و سرزمينها را طى مىكنم . من از جستوجو به ستوه نيامدم و شترم نيز خسته نشده است . در طول زندگى و مرگم تو را مىجويم . هركسى فانى و نابودشدنى است اگرچه آرزوها او را فريب دهد . به زودى به قيس و عمر براى توجه به اين مطلب سفارش مىكنم .
بعد از آن دو به يزيد و سپس به جبل نيز سفارش خواهم كرد ] .
[ منظور در بيت آخر ، جبل ] جبلة بن حارثه برادر بزرگتر زيد و مقصود از يزيد نيز برادر مادرى زيد يعنى يزيد بن كعب بن شراحيل است . در مراسم حج ، گروهى از قبيلهء كلب ، زيد را ديدند و شناختند . زيد نيز گفت : اين ابيات را براى خانوادهام بخوانيد ؛ من مىدانم كه آنان بر من جزع و ناله كردهاند :
أحنّ إلى قومى و إن كنت نائيا * فإنى قطين البيت عند المشاعر
فكفّوا من الوجد الذى قد شجاكم * و لا تعملوا فى الأرض نصّ الأباعر
فإنى به حمد اللّه فى خير أسرة * كرام معدّ كابرا بعد كابر
[ مشتاق ديدن قوم خود هستم هرچند كه از آنها دورم پس من حتى در مشعر الحرام نيز ساكن خانهء خودم هستم . اى خانوادهء من ، از غم و اندوهى كه شما را اندوهگين ساخته دست برداريد و شترها را در صحراها و سرزمينها ( در پى من و به دنبال من ) روانه نسازيد . من خدا را شكر مىكنم كه در ميان بهترين خاندان جا گرفتهام . خاندان كريمى كه نسل در نسل بزرگمنش هستند ] .
افراد قبيلهء كلب نزد پدر زيد رفتند و او را باخبر كردند . او گفت : اى خداى كعبه ، پسرم ! كلبىها موقعيّت او را براى پدرش شرح دادند و اينكه نزد چه كسى زندگى مىكند .
حارثه و كلب پسران شراحيل به سمت مكّه حركت كردند تا براى او فديه دهند و آزادش