زشت شمردهام و هرگز بدان راضى نبودهام و هيچ چيز در نظرم برتر از خشنودى پروردگار نبوده است . خداوندا ، اين سخن را براى پاك نشان دادن خود نمىگويم ، بلكه تو آگاهى كه اين سخنان را مىگويم تا مادرم آرامش يابد .
مادرش گفت : من از خداوند مىخواهم كه اگر پيش از من مردى ، در عزايت به خوبى صبر و تحمل كنم و عمل تو را در پيشگاه خداوند براى خود محاسبه كنم و اگر پيروز شدى ، از پيروزى تو خشنود و شاد شوم . عبد الله گفت : مادر ، خدا تو را پاداش نيكو عطا كند ؛ هيچگاه دعا در حق مرا ترك نكن . « 1 »
مادرش گفت : اگر خدا بخواهد ، هرگز دعا براى تو را ترك نمىكنم ؛ زيرا تو بر حق كشته مىشوى . بعد گفت : خداوندا به حق شبزندهدارى در شبهاى طولانى ؛ او را مستحق رحمت و پذيرش خود كن و آن سختى و تشنگى در گرماى مكه و مدينه و رفتار نيك او را با من و پدرش بپذير . خداوندا ، او را در اين امر تسليم فرمان تو كردم و به قضاى تو راضيم . در مورد او پاداش شاكرين و صابرين را به من عنايت كن .
بعد عبد الله از نزد او خارج شد و زره و كلاهخود پوشيد و در مقابل مادرش ايستاد .
مادر نزديك آمد و دستانش را دراز كرد تا عبد الله را ببوسد و گفت : اين وداع آخر است ، خداوند تو را از من دور نسازد . عبد الله گفت : مادرجان براى وداع آمدهام . مىبينم كه اين روز پايانى زندگانى من است . بدان كه كشته مىشوم و در اين راه سختى نمىبينم ؛ زيرا براى اين كار ساخته شدهام . مادرش گفت : راست گفتى . بعد گفت : پسرم ، بصيرت و آگاهيت را كامل كن « 2 » و نگذار فرزندان ابى عقيل بر تو دست يابند . نزد من بيا تا با تو وداع كنم . عبد الله نزديك آمد و مادرش او را در آغوش گرفت . دستش به زره او خورد و گفت :
اين را براى چه بر تن كردهاى ؟ زبير گفت : مادر ؛ اين زره را نپوشيدهام مگر براى اينكه تو دلگرم شوى . مادرش گفت : اين باعث دلگرمى و استحكام من نيست ، بلكه باعث ناراحتى من است . لذا عبد الله زرهاش را بيرون آورد ، از نزد مادر خارج شد و به سوى
هامش
( 1 ) . در شرح ابن ابى الحديد آمده است : « دعا براى من را چه زنده بمانم و يا كشته شوم ( ترك نكن ) » . . . در ديگر منابع : « قبل و بعد ( از مرگم ) » آمده است .
( 2 ) . در شرح ابن ابى الحديد آمده است : قم ( به پا خيز ) .