سوى سرزمينهاى اسلامى جارى شد ، فرصتهاى زيادى براى آنان فراهم ساخت تا بتوانند به شعر و ادب و تاريخ توجه ويژهاى نشان دهند و به دنبال آن افكار و انديشهها را در زمينههاى مختلف به جنبش و شكوفايى درآورند . بديهى است كه اخبار و روايات در اين شكوفايى نقش مهمى داشت و بخشهاى عمدهاى از زندگى اعراب سرشار از رويدادها و تجارب بود كه اين امر به طبقه يا گروه معينى اختصاص نداشت ؛ بلكه همهء مردمى را كه با خواندن اين روايات تجارب بىشمارى كسب مىكردند ، در برمىگرفت .
مدينهء منوره در تاريخ صدر اسلام جايگاه ويژهاى دارد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در پايگاهى كه همراه گروهى از مهاجران به آنجا مهاجرت و اهالى آن از او استقبال و يارى كردند ، به برپايى و تثبيت پايههاى اسلام پرداخت و آنجا را پايتخت دولت اسلام و دژى محكم و محلى براى نشر اسلام و گسترش دولت اسلامى قرار داد كه دست مشركان از آن كوتاه بود . به اين ترتيب مدينه در زمان حيات پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله مركز دولت اسلامى و جايگاه خلفاى راشدين و به تبع آن ، اقامتگاه مهاجران شد و اين شهر يك منبع روشنايى بود كه مسلمانان در سراسر دولت اسلامى براى شناخت سيرت رسول و سنت خلفا و شيوهء زندگى اصحاب به آن رو مىآوردند . اين شهر جايگاه ممتاز و ستودنى خود را حتى بعد از انتقال حكومت به شام حفظ كرد . شهر مدينه با اتكا به عطايايى كه بين ساكنان آن توزيع مىشد و بخششهاى خلفاى اموى به بزرگان آن ، به مركزى براى حيات اقتصادى ، اجتماعى نيز تبديل گرديد . همين امر در شكوفايى و رونق تجارت ، كشاورزى ، معمارى ، كه عامل رشد زندگى اجتماعى بود ، و نيز در رشد شعر و موسيقى مؤثر بود .
مهمتر از آن ، مدينهء منوره به مركز فعاليتهاى فكرى و معنوى اسلام تبديل شد ؛ زيرا تعداد زيادى از صحابه ، كه تعاليم اسلام را از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيده و آموخته بودند ، در اين شهر زندگى مىكردند و از چشمههاى زلال اسلام سيراب و با سيرت و سنن آن پيامبر شريف آشنا شده بودند و فرزندانشان يعنى تابعان نيز در آن زندگى كردند . در واقع انتقال مركز خلافت از مدينه سبب شد كه اين شهر به امويان پيوند نخورد و از مسائلى كه اموىها را فراگرفت ، از جمله دشمنى و كينهتوزى ، دور بماند و به اين ترتيب مدينه حقيقتا اسلامى گردد و به گروه و جناح خاصى وابسته نشود ، بلكه بزرگان خاندانهاى مختلف
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 8
مساهمون: زبير بن بكار
ص٨