تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
اى مردم ، من در مقام امير و مولاى شما برگزيده شدم تا از شما حمايت كنم ؛ به يارى خدايى كه به ما عطا و بخشش دارد ، بر شما حكومت كنم و از نعمتهايى كه خداوند بر ما ارزانى كرده است ، به شما ببخشم . حق من بر شما اين است كه سخنانم را بشنويد و اطاعت كنيد . حقى كه شما بر گردن من داريد اين است كه در حكومت عدالت داشته باشم . طبق عدالت واجب است كه شما را نصيحت كنم . بدانيد كه اگر در امورى كوتاهى كنم ، هرگز در اين سه امر كوتاه نخواهم آمد : من حقى را نزد شما فرو نگذارم و اگر شما خواسته‌اى داشتيد ، از آن چشم نپوشانم ؛ حتّى اگر تاريكى شب مرا فراگيرد . عطا و بخشش را از شما دريغ نكنم . از خدا بخواهيد امور شايستگان و خلفا را اصلاح كند ؛ چرا كه آنان تربيت يافته‌اند كه بر شما حكومت كنند . اگر آنان اصلاح شوند ، شما نيز اصلاح شويد و قلب‌هاى شما از كينهء آنان لبريز نشود كه در نتيجه خشم شما افزون شود و حزن شما گران آيد . نيازها و خواسته‌هايتان را در زمانى عنوان كنيد كه اگر براى آنها پاسخى شنيديد به ضررتان نباشد . از خدا مىخواهم كه همهء ضعيفان را در هر شرايطى يارى دهد . اگر من شما را بر انجام كارى امر كردم ، آن را انجام دهيد . به خدا سوگند ، من با شيوه‌هاى مختلف با شما برخورد كنم و هشدار دهم كه براى هر عمل شما عكس‌العملى دارم . راوى گويد : عبد الله بن أهتم برخاست و گفت : گواهى دهم كه امير حكمت و فن خطابه را به خوبى مىداند . زياد گفت : اى دروغگو ، اين صفات داود پيامبر است . احنف بن قيس برخاست و گفت : اى امير ، سخنان تو را شنيدم . اما بايد تو را موعظه‌اى كنم . اى امير ، شمشير بايد برّنده ، اسب بايد تيزرو و مرد بايد كوشا باشد . تو بلايى هستى كه ستايش مىشوى و قضايى هستى كه شكر مىشوى . تو را ثنا نمىگويم تا به بلاى تو گرفتار نشوم . ابو بلال مرداس بن ادّيه برخاست و گفت : اما سخنان خداوند بر خلاف سخنان توست . خداوند فرمود :
وَ إِبْراهِيمَ الَّذِي وَفَّى * أَلَّا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى .
زياد گفت : اى فلانى ، من نمىخواهم آن‌چه را تو مىخواهى به زبان آورم مگر آنكه شما را در خون غوطه‌ور سازم . « 1 »
هامش
( 1 ) . در ساير منابع آمده است : تا اينكه باطل را در مقابل شما فروريزم .