گويد : در پايان روز ، ابن زياد فرمانده نگهبانان خود ، عبد اللّه بن حصين يربوعى « 1 » را احضار كرد . او فرماندهى چهار هزار نفر را برعهده داشت . زياد به او گفت : اسبها و نيروهايت را آماده كن . هنگامى كه نماز عشا را خواندم و قارى نيز هفت جزو از قرآن را تلاوت كرد و سرنيزهها در قصر بالا رفت ، حركت كن و كسى را عبيد الله بن زياد ( در شب ) نبيند مگر آنكه سر او را براى من آوريد . « 2 »
راوى گويد : صبح هنگام نهصد « 3 » سر بر در قصر بود . شب بعد نيز پنجاه سر و شب سوم فقط يك سر آورده شد . « 4 » پس مردم هنگامى كه نماز عشاء را مىخواندند ، به سرعت به منازلشان بازمىگشتند ، به گونهاى كه كفشهايشان را جا مىگذاشتند . « 5 » راوى گويد : بعد از آن ، زياد از منبر بالا رفت و بعد از حمد و ستايش خداوند گفت : اين سرزمين را در روزهاى ديگر آرام خواهم ساخت . درون خانههايتان با خودتان باشد و خارج آن با ما . شما حقّى در ادارهء بيرون خانههايتان نداريد . بعد گفت : كدام محل در بصره ترسناكتر و ناامنتر است ؟ گفتند : مربد ( محل نگهدارى شتران ) . بعد دستور داد كه در آنجا پارچههاى پشمى بگذارند . هفت روز گذشت و كسى به آنها نزديك نشد . بعد به مردم گفت : درهاى منازل و مغازههايتان را باز بگذاريد ، اگر از كسى چيزى به سرقت رفت ، من ضامن آن هستم . بعد گفت آنچه ما براى شما در نظر داريم ، بهتر از چيزى است كه شما براى خود در نظر داريد .
165 . خطبهء ديگر زياد در بصره
زبير گويد : زياد در بصره خطبه خواند ، گفت « 6 » :
هامش
( 1 ) . در ابن ابى الحديد آمده است : نام پدرش در الطبرى 5 / 222 و البيان و التبيين 2 / 256 ، به صورت « حصن » آمده است .
( 2 ) . يعنى رفتوآمد در شب ممنوع شده هركس ديده شود بايد به قتل برسد . - م
( 3 ) . در همان : هفتصد .
( 4 ) . ابن ابى الحديد : دست خالى بازگشت .
( 5 ) . همان : با سرعت در منازلتان حاضر شويد . گروهى از آنان كفشهايشان را جا گذاشتند .
( 6 ) . در ساير منابع اين خطبه ادامهء خطبهء بتراء است .