164 . خطبهءزياد در بصره
و نيز گويد : « 1 »
زياد در بصره خطبه خواند و گفت : شكر و سپاس مخصوص پروردگار است . و آنگاه گفت : چه بسيار افراد خرسندى كه از آمدن ما اندوهگين خواهند شد و چه بسيار افراد ناراحتى كه به زودى خوشحال خواهند شد . همانا كه قدرت و توانايى ، اندوه و خشم را زايل مىكند . بين من و بعضى از اقوام كدورتها و دشمنيهايى بوده است كه پشت گوش و زير گامهايم قرار مىدهم . اگر فردى از شما نيكويى كرد ، پس بر احسان و نيكويى خود بيفزايد . اگر كسى از شما بدى و خطا كرد ، پس خطا و لغزش را از خود دور كند . اگر من بدانم كه يكى از افراد شما از دشمنى با من بىتاب است و تا پاى مرگ از من بغض و كينه دارد ، مادام كه آن را براى من ظاهر نكند ، پوشش و پرده او را ندرم و درى به روى او نگشايم و رازش را فاش نسازم . اما زمانى كه آن را آشكار كند ، او را مهلت ندهم . اى مردم ! امورتان را روبهراه كنيد و به خودتان مشغول شويد . خداوند شما را رحمت كند .
آگاه باشيد كه من سخنى نگويم مگر اينكه اجرايش كنم . اگر زمانى مرا ديديد كه سخنى گفتم و آن را اجرا نكردم ، در آن صورت اطاعت من بر شما روا نيست .
راوى گويد : « 2 » هنگامى كه از منبر پايين آمد ، صداى مردمان را كه جمع شده بودند شنيد و گفت : چه خبر است ؟ گفتند : در شهر فسادى صورت گرفته و فاسقان زنى از اهالى مصر را به اسارت گرفتهاند . صبح هنگام دستور داد ندا دهند و مردم را جمع كنند .
بعد گفت : اى مردم ، اتفاقى را كه براى شما افتاده است ، شنيدهام . « 3 » به شما هشدار و مهلت مىدهم و پيكى را به شام ، خراسان و حجاز مىفرستم . اگر تا پايان ماه او ( زن ربوده شده ) را نيافتيد ، خونتان مباح است .
راوى گويد : مردم متفرّق شدند در حالىكه مىگفتند : اين سخن مانند سخن حكما است . « 4 »
هامش
( 1 ) . در ساير منابع اين خطبه بخشى از خطبهء بتراء بود .
( 2 ) . به اين متن در شرح ابن ابى الحديد به روايت شعبى 4 / 820 مراجعه شود .
( 3 ) . در ابن ابى الحديد آمده است : شنيدم سخنانى كه ناتمام ماند .
( 4 ) . در منبع سابق آمده است : سخنى از امراى قبل گفت .