تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
منتظر و اميدوار بازگشت و توبهء « 1 » توست . او افراد زيادى را از برجستگان و خاندان‌ها براى جانشينى تو دارد . خداوند اگر بخواهد پشتيبان توست . « 2 » [ عبد الله بن « 3 » سالم در سال 117 ق اين نامه را براى مولايش امير المؤمنين نوشت ] . در 120 ق ، هشام طى نامه‌اى به يوسف بن عمر ، كارگزارش در يمن ، هنگامى كه از جرئت ، خباثت و تندخويى او مطّلع شد ، او را به ولايت عراق نيز منصوب كرد . هنگامى كه او به كوفه رسيد ، خالد « 4 » ، زياد بن عبد الله حارثى را جانشين خود كرده بود . يوسف از زياد ، نسب او را پرسيد و گفت : نجرانى هستى ؟ گفت : بله . او دست يوسف را در حكومت باز گذاشت و آن را به او سپرد و سپس گروهى را به سوى خالد ، كه در حمّة « 5 » بود ، فرستاد . آنان نيز خالد و همه همراهانش را دستگير كردند و نزد يوسف فرستادند . در اين هنگام عبد الله بن عياش منتوف « 6 » به همراه برادرش ، فضل به كوفه آمدند و از عريان بن هيثم كه فرزند عبد الله يعنى جراح را زده بود نزد خالد شكايت كرد ، اگرچه او اين كار را نكرده بود ؛ لذا آنان از خالد خشمگين و كينه‌اش را به دل داشتند . سپس عبد الله و فضل به محل نگهدارى خالد حمله كردند و او را كتك زدند ، به گونه‌اى كه نزديك بود زير پاى آنها له شود . آنان مىگفتند : اين شكنجه و عذاب براى آن است كه از كنيزى نصرانى « 7 » هستى . پس او را شكنجه دادند ، بر صليب كشيدند و به قتل رساندند . نگهبانان به سوى آنان حمله كردند ، اما فضل گريخت . عبد الله بن منتوف دستگير و شكنجه و لباسش به گونه‌اى پاره شد كه فقط يقهء آن باقى ماند و عورتش و فتق آن مثل خورشيد
هامش
( 1 ) . اين عبارت از الكامل حذف شده است . ( 2 ) . در الكامل آمده است : به خدا سوگند از پشت آن . ( 3 ) . عبارت از الكامل نقل شده است . ( 4 ) . خالد بن عبد الله عسكرى . ( 5 ) . حمّة : نام مكانى است . ( الياقوت 2 / 320 ) ( 6 ) . ابو الجراح عبد اللّه بن عياش بن عبد اللّه الهمدانى الكوفى ، معروف به منتوف ، راوى اخبار و روايات بود . او همدم منصور بود و او را مىخنداند . در سال 158 وفات يافت . ( الشذرات 1 / 243 و لسان الميزان 2 / 322 ) ( 7 ) . در الأغانى 19 / 59 آمده است . مادر او زنى رومى و نصرانى بود كه عبد الملك به پدر او بخشيد و براى او كليسايى در پشت مسجد جامع كوفه بنا كرد . هنگامى كه موذن قصد اذان گفتن داشت ، او ناقوس كليسا را به صدا درمىآورد و هنگامى كه خطيب بر منبر سخنرانى مىكرد ، نصرانىها بلند دعا مىخواندند .