انگشتر را وصف كن . ابن قريه گفت :
« هذا خاتم ، أزم لازم ، ملحه صانع ، أغلى به بائع ، فضّته صافية ، و ياقوتته غالية ، و الخواتيم له قالية ، و العيون اليه سامية ، و لا ترد طينته ، استوت حلقته بزين لا بشين »
[ خداوند امير را حفظ كند . اين انگشترى به اندازهء كافى محكم است ، سازندهاش از آن لذت مىبرد و فروشندهاش به گرانترين قيمت آن را مىفروشد ، نقرهاش كاملا صيقل خورده و ياقوتش گرانبها است . انگشتران ديگر در مقابلش بىارزش و چشمها به سويش خيره ، حلقهء آن زيبا و پيراسته است و زشت و خشن نيست ] .
حجاج به او گفت : اين سخنان را تو از جايى آموختهاى ؟ پاسخ داد به خدا سوگند ، اينگونه نيست حجاج گفت اما اين كلام معانيش محكم و ساختار و بيانش نيكو است ، آنگاه دستور داد جايزه نيكويى به وى دهند .
103 . كنيز عبد الملك بن مروان
زبير از مدائنى برايم نقل كرد و گفت : « 1 »
عبد الملك بن مروان شبى از اتاقش بيرون آمد و در حياط منزل خود يكى از كنيزانش را ، كه بيش از ديگران دوستش مىداشت ، « 2 » ديد . از او پرسيد : چرا اينجا ايستادهاى ؟
گفت : اين گفتهء خداوند تبارك و تعالى را به ياد مىآورم كه فرمود :
الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ .
« 3 »
در اين هنگام صدايى به گوش رسيد كه مىگفت :
محجوبة سمعت صوتى فأرّقها * من آخر الليل لا بلّها السّحر
تدنى على الجيد منها من معصفرة * و الحلى منها على لبّاتها حصر
هامش
- بود كه در خدمت حجاج قرار داشت ، اما به اتهام همكارى با عبد الرحمن بن محمد بن اشعث در 84 ق كشته شد . ( المعارف 404 و ابن خلكان 1 / 83 )
( 1 ) . العقد الفريد 6 / 68 .
( 2 ) . در العقد نام اين كنيز ، ذلفاء ذكر شده است .
( 3 ) . آل عمران / 191 .