تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
[ زن روى پوشيده صداى مرا شنيد و از آخر شب ، تا سحرگاهان او را سبك‌بال و آسوده گرداند . گل‌هاى زرد را به گردنش نزديك مىكند و آنها را براى زيور و زينت به گردنش مىبندد ] . عبد الملك به نگهبانش گفت : هم اكنون سر اين فرد را كه اين شعر را خواند برايم بياور . راوى گويد : آن كنيز ، غلام كوچك خود را فراخواند و گفت : اگر اين مرد را خبر دهى و آگاه سازى ده‌هزار درهم پاداش مىگيرى و تو را آزاد مىكنم . غلام خارج شد و جلوتر از نگهبان عبد الملك به آن مرد رسيد و او را هشدار داد : مادرت به عزايت بنشيند ! امير المؤمنين دستور داد كه گردنت را بزنند ؛ صدايت را ببر . آن مرد ديگر فرياد نزد و نگهبانان بازگشتند و گفتند : اى امير المؤمنين از آوازخوان ردپايى نيافتيم .

104 . توصيف حسن بصرى از على ( ع )

زبير از محمد بن سلّام و او از عمرو بن عبيد « 1 » روايت كرد و گفت : نزد حسن بصرى « 2 » نشسته بوديم . در اين هنگام مردى وارد شد و بالاى سرش ايستاد و به او گفت : « 3 » اى ابا سعيد ، به على بن ابى طالب رضى الله عنه گفتى اگر از خرماهاى رسيده يا خرماهاى خشك در مدينه مىخوردى بهتر از اين كار بود كه كردى « 4 » . ابا سعيد سرش را بلند كرد و گفت : اى برادرزاده ، سخن بيهوده‌اى گفتى . با اين كار از ريختن خونم جلوگيرى كردم . اما به خدا سوگند شما او را كه تيرى از تيرهاى الهى بود و با آن دشمنان خدا هدف قرار مىگرفتند ، از دست داديد . او در بيت المال خيانت و از
هامش
( 1 ) . او زاهد ، سخن‌ور معتزلى و از اهالى بصره بود كه شرح حالش را قبلا بيان كرده‌ايم . ( 2 ) . زاهد معروف ، ابو سعيد الحسن بن ابى الحسن يسار بصرى بود كه در 110 ق وفات كرد . شرح حالش در كتب رجال مانند الطبقات الكبرى 1 / 159 و تهذيب التهذيب 2 / 264 آمده است . ( 3 ) . اين حكايت در البيان و التبيين 2 / 108 به روايت عنبسة القطان ذكر شده است . ( 4 ) . كنايه از اينكه اگر با سردى و گرمى روزگار در مدينه مىساختى بهتر از اين بود كه به كوفه بيايى و آنجا را مقر حكومت قرار دهى . - م