جوانانى فن خطابت مىآموخت . بشر ايستاد . ابراهيم گمان كرد او جز اين نيست كه يا ايستاده است تا از بيانش استفاده كند ، يا مردى است كه فقط مىخواهد تماشا كند .
بشر گفت : از آنچه گفته شد بگذريد . او سپس نامهاى را كه به نيكويى و بلاغت نوشته بود ، به آنان داد ، كه با اين كلام آغاز مىشد « 1 » :
« خذ من نفسك ساعة نشاطك ، و فراغ بالك ، فى إجابتها إيّاك ، فإنّ فليل تلك الساعة أكرم جوهرا ، و أشرف حسبا ، و أسرع فى الأسماع ، و أحلى فى الصدور ، و أسلم من فاحش الخطأ ، و أجلب لكلّ عين و غرّة ، من لفظ شريف ، و معنى بديع ، و اعلم أنّ ذلك أجدى عليك ممّا يعطيك يومك الأطول بالكدّ و المجاهدة و بالتكلّف و المعاودة و مهما أخطأك لم يخطئك أن يكون مقبولا قصدا ، و خفيفا على اللسان سهلا ، و كما خرج من ينبوعه ، و نجم من معدنه . و إيّاك و التوعّر ، فإنّ التوعّر يسلمك إلى التعقيد ، و التعقيد هو الذى يستهلك معانيك ، و يشين ألفاظك ، و من أراغ معنى كريما فليلتمس له لفظا كريما . . . » .
[ از اوقاتت زمان نشاط و راحتى و آرامش خيال روح و جانت را انتخاب كن تا به نداى درونت پاسخ بگويى كه اين ساعت ، حتى مقدار كمى از آن ، گرانمايهترين و شرافتمندترين ارزشها را دارا است « 2 » و سريعتر براى شنيدن ، و در جان و قلب هم شيرينتر ، و از خطا و اشتباه دور تر و همچنين از هر لفظ زيبا و شريف و مفهوم جديدى براى چشم و پيشانى گيراتر و جذابتر است « 3 » و بدان كه اين كار سودمندتر از آن است كه تو را به خطا بكشاند و تو را از آنچه كه مورد قبول قرار گيرد و بر زبان آسانتر باشد همانطورى كه از سرچشمه جوشيده و از معدن خود بيرون آمده است ، دور نمىسازد .
( يعنى كلام سهل و ممتنع مىشود ) . اما مبادا كه در سخن گفتن تكلف كنى ، كه دشوار و پيچيده سخن گفتن ، تو را به مبهمگويى وادارد و اين ابهامگويى مفاهيم و معانى را از ميان ببرد و الفاظ را زشت و ناپسند كند . پس هركس بخواهد معانى زيبا را بيان كند ، بايد به
هامش
( 1 ) . رك : الصحيفة فى العمده 1 / 186 ؛ البيان و التبيين 1 / 135 و الصناعتين 134 . براى روشن ساختن بلاغت ادبى نامه بخشى از آن را عينا نقل مىكنيم .
( 2 ) . در الصناعتين آمده است : به راستى كه قلب تو در آن است .
( 3 ) . در ابتداى هر گفتارى از الفاظ زيبا و معانى بكر استفاده كند .