50 . گفتوگوى تميمى و باهلى
زبير از محمد بن سلّام جمحى برايم روايت كرد و گفت : مردى از قبيلهء باهله ، مردى از تميم را ناسزا گفت . پس آن تميمى چنين سرود :
يال تميم دعوة غير أمم * من باهلىّ سبّنى ثمّت لم
يقتل و لم يحصر و لم يخضب بدم
[ آهاى مردم قبيلهء تميم ! من را از دست سخنان ديگر اقوام نجات دهيد كه مردى باهلى دشنامم داد ولى نه كشته شد و نه محاصره گرديد و نه به خون غلتيد ] .
51 . تو و آنچه دارى متعلق به پدرت است
سفيان بن عيينة از ابى منكدر روايت كرد كه گفت : « 1 »
مردى نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : من سرمايه و خانواده دارم . پدرم نيز سرمايهاى دارد . پدرم مىخواهد مال مرا بگيرد . رسول الله گفت : تو و سرمايهات متعلق به پدرت هستيد .
52 . پرسش معاويه از فرمان خود به عبد الرحمن بن خالد
زبير از محمد بن على بن محمد بن على ، از عوانة بن حكم روايت كرد و گفت :
معاوية بن ابى سفيان ، عبد الرحمن بن خالد بن وليد مخزومى « 2 » را به فرماندهى يكى از غزوههاى صايفه « 3 » فرستاد .
هامش
( 1 ) . اين داستان و روايت ، در المقاصد الحسنة ، سخاوى ص 100 آمده كه در آنجا منابع ديگر آن نيز ذكر شده است .
( 2 ) . عبد الرحمن بن خالد بن وليد بن المغيرة القرشى المخزومى ، پيامبر را درك كرد . او از شجاعان و سواران قريش بود و همراه معاويه در جنگ صفين حضور داشت . او در 46 ق در حمص وفات كرد . ( الاستيعاب 2 / 400 )
( 3 ) . اين خبر در الاصابة بهطور مختصر و به نقل از الموفقيات 2 / 365 آمده است . در هر سال دو غزوه يا جنگ با دشمنان از سوى بنىاميه صورت مىگرفت كه آغازگر آن معاويه بود . يك بار به سمت مناطق گرمسير در هنگام زمستان كه به آنها « مشتا » گفته مىشد و يك بار به سمت مناطق خنك و سرد كه در تابستان انجام مىشد و آن را « صايفه » مىناميدند . - م