تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
برايت روشن مىشود . آن مرد به مسيرش ادامه داد تا به آهويى رسيد كه فردى بر آن سوار بود و فرد ديگرى او را مىدوشيد و ديگرى شاخ‌هايش و ديگرى دم او و كسانى هم پاهاى او را محكم گرفته بودند ، مرد متعجب شد . به او گفته شد برو كه تو علت اين امر را نمىدانى ، بعد علت آن را خواهى فهميد . رفت تا به مردى رسيد كه بذر مىپاشيد ، اما دانه‌ها به زمين فرو نمىرفت تا سبز شود . « 1 » راوى گويد : پس مرد به مسيرش ادامه داد تا به فردى ديگر رسيد كه محصولات رسيده و نارس را با داس درو مىكرد . اين مرد به او گفت : چه مىشود اگر رسيده‌ها را درو ، و نارس‌ها را رها كنى . به او گفت : برو ، تو علّت اين امر را نمىدانى ؛ به زودى برايت روشن مىشود . رفت تا اينكه به قصرى كه قبلا برايش توصيف كرده بودند ، رسيد . پشت آن ، نهرى جارى بود و مردى بر تخت نشسته بود . آن مرد به وى گفت : چگونه راه رسيدن به اين قصر را طى كردى ، در اين دو شب به چه چيزهاى عجيبى برخوردى ؟ مرد گفت : سگى را ديدم كه پارس مىكرد و در شكمش توله‌اى بود . گفت : زمانى مىرسد كه كوچكترهاى بىتجربه به جاى بزرگترهاى باتجربه ، فرومايگان به جاى شريفان ، و نادانان به جاى عالمان و بردباران مىنشينند . مرد گفت : فردى را ديدم كه سنگ حمل مىكرد . به علت سنگينى بارش ، سنگها از دوشش مىافتادند ولى دوباره به آنها مىافزود . پاسخ داد . زمانى مىرسد اگر امانتى را به كسى دادى به بازگرداندن آن قادر نيست و برايش دشوار مىشود . مرد گفت : در راه كسى را ديدم كه از چاه آب مىكشيد و آب را به حوضى كه در كنارش قرار داشت جارى مىكرد اما حوض سوراخ بود و آب به چاه باز مىگشت . او پاسخ داد : زمانى مىرسد كه مردان با زنان به سبب دينشان ازدواج نمىكنند ، به كمالات و زيبايى زنان نيز توجهى ندارند ؛ بلكه مال آنان را مىخواهند . اين زوجها فرزندى نمىآورند و همه چيز آنان به جاى اول خود باز مىگردد . مرد گفت : به آهوى ماده‌اى رسيدم و ماجراى آن را بيان كرد . آن مرد گفت : آن آهو
هامش
( 1 ) . به نظر مىآيد بخشى از اين جمله افتاده باشد .