تولّى معرضا عنى * و لما يعطنى حقّا
[ اين پدر واقعى من است و هرگز نافرمانى او را نكردم . من مالم را با مهربانى و دوستى به او دادم . از دست او عصبانى نبودم ، هنگامى كه اموالم كم شد و با مهربانى آن را به دو سپردم ، او از من روى گرداند و حق مرا باز نداد ] .
على - عليه السلام - به پيرمرد گفت : پسرت سخنش را گفت . تو چه مىگويى ؟ پيرمرد سرود :
قال بنىّ ما ترى فصدّقه * ربّيته فى صغر أفيّقه
طورا أفدّيه و طورا أونقه * حتى إذا شبّ و سوّى مفرقه
أقرضنى مالا له لأنفقه * و لم أكن بماله لأسبقه
لو لا الصبا منه و لو لا رهقه * لم يخشنى بماله أن اسبقه
فاقض القضاء و اللّه ربى يرزقه
[ پسرم گفت . هرطور كه صلاح مىدانى صدقه بده . من در كودكى او را تربيت كردم تا اينكه مرد رشيدى شد . گاهى قربان او مىرفتم و گاهى او را شادمان مىكردم تا جوان شد و موهاى سرش رشد كرد . مالى به من قرض داد تا خرج كنم . من براى گرفتن آن مال پيشدستى نكردم . اگر رفتار كودكانه و حماقتوار او نبود ، من نسبت به مال او در هراس و ترس نمىافتادم تا آن را از او بگيرم . اى قاضى ، قضاوت كن . به خداى سوگند كه پروردگارم او را روزى داده است ] .
سپس امير المؤمنين على - عليه السلام - چنين سرود :
قد سمع القاضى و من ربى فهم * المال للشيخ جزاء بالنعم
و قد تسلّفت بتفضيل القدم * يأكله برغم أنف من رغم
من قال قولا غير ذا فقد ظلم * و جار فى الحكم و بئس ما صرم
[ قاضى سخن تربيتكنندهء آن پسر را ( پدرش ) شنيد و فهميد كه اين مال متعلّق به پيرمرد است به پاداش نيكوكاريهايش . من آن مال را به جاى مرحمتهاى گذشته مىدانم . مال را بر خلاف ميل كسى كه از او متنفّر است مىخورد . اگر كسى سخنى غير از اين را بگويد ، ظالم است و در حكمش جور كرده چه او بد تصميم گرفته است ] .