45 . نامهء عبد الله بن معاويه به دوستش
ابو عبد اللّه گفت : عبد اللّه بن معاوية بن عبد اللّه بن جعفر « 1 » به دوست خود نوشت :
پس از حمد و ستايش خداوند متعال « 2 » ، مرا بدون آنكه بشناسى مشمول لطف و دوستى خود قرار دادى . بعد بىآنكه گناهى مرتكب شده باشم ، عقوبت كردى . كار نخست تو مرا به طمع واداشت تا با تو دوستى كنم و كار بعدى تو ، مرا از وفايت نااميد كرد . من نا اميد نيستم كه طردكردن من و يا دوستى من نزد تو ثابت و هميشگى باشد .
پس ، منزه است كسى كه ( خداوند ) ، اگر بخواهد ، نظر و انديشهء روشن را از شك دور ، و بين ما همبستگى برقرار مىدارد و اختلافاتمان را بر طرف مىكند .
46 . از گفتههاى عمر بن خطاب
زبير از عمويم مصعب بن عبد الله ، از جدّم عبد الله بن مصعب و از او از پدرش روايت كرد :
عمر بن خطاب ( رضى اللّه عنه ) گفت « 3 » : كسى كه در معرض تهمت و سوءظن قرار مىگيرد ، كسى را كه نسبت به او سوءظن پيدا مىكند ، نكوهش نكند . كسى كه سرّ خود را
هامش
( 1 ) . عبد اللّه بن معاوية بن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب از شجاعترين ، بخشندهترين و شاعرترين خاندان ابو طالب است كه در اواخر دولت اموى ادّعاى خلافت كرد و در 129 ق كشته شد ( المعارف 207 و الطبرى 7 / 802 ) . عبد الله بن معاويه كه از غلات شيعه بود ، موفق شد بسيارى از ناراضيان حكومت اموى را در كوفه و ساير شهرها با خود همراه سازد . اما در عراق از سپاهيان مروان بن محمد معروف به حمار شكست سختى خورد . لذا به ايران عقبنشينى كرد و شهرهاى بزرگ ايران را يكى پس از ديگرى فتح و آنها را از خلافت منتزع ساخت و حتى به ضرب سكه نيز اقدام كرد . در سپاه او همه ناراضيان و مخالفان اموى اعم از علويان ، خوارج ، عباسيان و غلات شيعه حضور داشتند و حتى چند تن از داعيان و رهبران عباسى از جمله منصور و سفاح نيز به او پيوستند . در اين كشمكشها و درگيرىهاى او با امويان ، قيام عباسيان در خراسان و سپس در عراق به پيروزى نشست و ابو مسلم خراسانى كه براى دفع و سركوبى امويان به مناطق مختلف لشكر مىكشيد ، سرانجام با عبد الله بن معاويه كه از سپاه اموى شكست خورده و به سوى او مىگريخت در خراسان درگير شد و او را به قتل رسانيد و كسى را كه ممكن بود در آستانهء پيروزى دعوت عباسيان ، رقيبى جدى براى آن دعوت باشد ، از سر راه برداشت . ( رك : ابو الفرج اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 115 ، م )
( 2 ) . اين نامه در جمهرة رسائل العرب 2 / 571 آمده و منابع آن هم ذكر شده است .
( 3 ) . متن سخنان عمر بن خطاب ( رضى الله عنه ) در شرح نهج البلاغه 3 / 757 و مناقب عمر بن خطاب ابن جوزى 179 آمده است .