بيت شعر به ذهنم رسيد .
گفت : بخوان .
من هم خواندم .
طربت الى الأصيبيّة الصغار * و شاقك منهم قرب المزار
و كل مسافر يزداد شوقا * اذا دنت الديار من الديار
[ با شادمانى به سوى كودكان شتافتى و نزديكى محلّ ديدن آنها سبب شور و شوق تو شده است . و هر مسافرى كه از شهر و ديارى بر شهر و ديار ديگرى نزديكتر مىشود خوشحالتر و پرشورتر مىگردد ] .
واثق براى من چنين سرود « 1 » :
اشكوا الى اللّه بعدى عن خليفته * و ما اعالج من سقم و من كبر
لما أستطيع رحيلا إن هممت به * يوما إليه و لا اقوى على السفر
انوى الرحيل اليه ثم يمنعنى * ما احدث الدهر و الايام فى بصرى
[ از دورى خود نسبت به خليفه به خداوند شكايت مىكنم كه از بيمارى و پيرى براى من درمانى نيست . اگر روزى قصد سفر كنم ، هرگز نمىتوانم ؛ زيرا قدرت لازم را ندارم . قصد سفر مىكنم كه به سوى او بيايم ، اما آنچه روزگار و ايام بر سر ديدگان من آورده ، مرا از اين راه باز مىدارند ] .
هامش
- كرد . ( العبر ، 1 / 412 ) . او در دستگاه خلافت پدرش معتصم ، كه تركان بر همهء امور مسلط بودند رشد يافت و به خوبى به آنان عادت كرده بود . لذا وقتى به خلافت رسيد دست تركان را در امور حكومت بازگذاشت و حتى بيشتر از پدرش به آنان متكى شد . او سرزمينهاى تحت سلطهء خلافت را دو قسمت كرد . سرزمينهاى غربى را دست اشناس ترك و سرزمينهاى شرقى شامل خراسان ، سند و ماوراء النهر را به ايتاخ ترك سپرد و دو ترك ديگر از جمله وصيف و بغا را به عنوان پردهدار و حاجب و فرمانده سپاه خود قرار داد . او ولايت وسيعى را به تركان واگذار و آنان را با دادن اقطاعاتى در آن سرزمينها تقويت كرد . اقطاعدارى و تيولدارى يكى از نخستين كارهايى بود كه در دستگاه خلافت انجام شد . بدين سبب يك طبقه نظامى اريستوكرات در جامعه قدرت گرفتند . بحرانهاى زيادى در عصر واثق صورت گرفت كه با تلاش فرماندهان ترك سركوب شد . واثق همانند پدرش معتصم و پدربزرگش مأمون ، معتزلى مذهب بود و بسيارى از مخالفان خلق قرآن را به زندان انداخت و يا از كار بر كنار كرد و طرفداران حادث و مخلوق بودن قرآن را به امر قضاوت گمارد . به همانگونه كه معتصم و قبل از او مأمون مىكردند . - م
( 1 ) . الأغانى ، 5 / 117 .