44 . سفارش عبد الله بن اهتم به فرزندش
زبير از مدائنى ، از عوانة بن حكم براى من روايت كرد و گفت :
عبد الله بن أهتم « 1 » بيمار شد . دو نفر از ياران حسن بصرى به عيادت او آمدند . هنگام ورود گفتند : ابا معمر ، حالت چطور است ؟
گفت : مرا دريابيد كه به خدا سوگند بيمار هستم . در مورد آنچه مىگويم شك نكنيد .
اما در مورد صدهزار درهم كه در اين صندوق است و زكات آن پرداخت نشده و صلهء رحمى با آن نشده چه مىگوييد ؟
آن دو گفتند : مادرت به عزايت بنشيند . براى چه اين اموال را جمع كردى ؟
پاسخ داد : به خدا سوگند ، اموال را براى سختىهاى روزگار و جور حاكمان و بزرگكردن خاندانم جمع كردهام .
آن دو از نزد وى رفتند و حسن بصرى را از اين موضوع با خبر كردند . او گفت : جاى تأسف است . شيطان به او آموخته است كه سختى روزگار و جور حاكم را بهانه كند . لذا از ميان اموالش ، بخشى را كه دزدى ، يا بر ذمّهء او بود خارج كرد .
پس هنگامى كه وى درگذشت ، حسن بصرى ، فرزند وى او را خواند و دستى بر سرش كشيد و گفت : اين اموال و ارث تو است . مراقب باش كه تو را نفريبد ، همانگونه كه پدرت را فريفت . من اين اموال را به صورت حلال به تو تحويل مىدهم . مواظب باش كه و بال و عامل گرفتارى تو نباشد . كسى اين اموال را به تو بخشيد كه خودش از آن بازماند .
او شبانهروز رنج ديد . آب درياها را شكافت . دشتها و بيابانها را طى كرد . از طريق باطل اين اموال را جمع كرد و از حق بازماند . اين اموال را جمع و مراقبت كرد ، بخل ورزيد و از بخشش آن سر باز زد . زكات آن را نداد و به خويشان هم نبخشيد . در روز قيامت بيشترين حسرت براى كسى است كه اموالش را در ترازوى ديگران مىبيند و نمىتواند و احسرتا بگويد و توبه كند .
هامش
( 1 ) . عبد الله بن أهتم المنقرى ، خطيبى صاحب مقام . ( البيان و التبيين 1 / 355 )