( پدر ) خيرانى مىگويد : سوار بر مركب شدم و خود را به خانهء « محمّد بن فرج » رساندم ، ديدم بزرگان شيعه در نزد او اجتماع كردهاند ، دربارهء امامت ( امام هادى ) با آنان گفتگو كردم ، ديدم اكثر آنان در اينباره در شك و ترديد هستند ، به آن ده نفر كه نسخهها را به آنان داده بودم و در مجلس حاضر بودند ، گفتم : آن نسخهها را بيرون بياوريد .
نسخهها را بيرون آوردند . گفتم : همين مطلبى را كه در اين نسخهها نوشته شده ، من به آن مأمور هستم « 1 » ( و گواهى مىدهم ) .
بعضى از حاضران گفتند : ما مايل بوديم گواه ديگرى با تو وجود داشت تا گواهى تو را تأكيد و محكمتر مىكرد .
به آنان گفتم : خداوند ، خواستهء شما را برآورده كرده ، اين ابو جعفر اشعرى ( احمد بن محمّد بن عيسى اشعرى ) است كه در اينجا حاضر است گواهى مىدهد كه اين سخن مذكور در نسخهها را ( از خادم مخصوص ) شنيده است .
حاضران ، متوجّه احمد اشعرى شدند ، از او خواستند گواهى دهد ، ولى از گواهى دادن امتناع نمود .
( پدر ) خيرانى در ادامهء سخن مىگويد : من احمد اشعرى را به « مباهله » « 2 » دعوت كردم ، او از شركت در مباهله ترسيد و گواهى داد كه آن سخن را شنيده است و گفت :
من گواهى مىدهم ، ولى مىخواستم اين افتخار به يك فرد عرب برسد نه به من كه از عجم هستم ، اما چون پاى مباهله به پيش آمد ، ديگر راهى براى كتمان گواهى نمانده است ، آنگاه همهء حاضران در آن مجلس به امامت حضرت هادى ( عليه السّلام ) اعتقاد پيدا
هامش
( 1 ) - چنان كه گفته شد ، نوشتهء آن نسخهها ، تصريح امام جواد ( عليه السّلام ) به امامت امام هادى ( عليه السّلام ) بود .
( 2 ) - قبلا در مورد « مباهله » سخن گفتيم كه عبارت است از : نفرين كردن دو نفر يا دو گروه ، همديگر را براى اثبات ادّعاى هريك از دو نفر يا دو گروه كه اگر ادّعاى هركدام باطل است ، خداوند عذابش را بر مدّعى باطل بفرستد و او را نابود كند .