تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المستجاد من كتاب الأرشاد ( نگاهى بر زندگى دوازده امام ' ع '" ) ( فارسى ) " — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
به سوى بغداد مىرفت ، هنگام خروج ، به او عرض كردم : فدايت گردم ! من در مورد اين سفر تو ترسان و نگرانم ، امر امامت بعد از تو از آن كيست ؟ آن حضرت خندان به من توجّه كرد و فرمود : « آنكه تو گمان كرده‌اى ( شهادت ) در اين سال رخ نمىدهد » . هنگامى كه معتصم عباسى ( هشتمين طاغوت عباسى ) آن حضرت را از مدينه به بغداد طلبيد ، هنگام خروج آن حضرت از مدينه به حضورش شتافتم و عرض كردم : فدايت گردم ! تو مىروى ، بعد از تو به چه كسى مراجعه كنيم ؟ ( امام بعد از تو كيست ؟ ) آن بزرگوار گريه كرد به طورى كه محاسنش از اشك چشمش تر شد ، سپس به من رو كرد و فرمود : در اين سفر ، نگرانى و خطر وجود دارد « الامر من بعدى الى ابنى علىّ ؛ مقام امامت بعد از من با پسرم على ( امام هادى ( عليه السّلام ) ) است » . 2 - « خيرانى » مىگويد پدرم مىگفت : من ملازم و خدمتكار خانهء امام جواد ( عليه السّلام ) بودم كه آن حضرت مرا بر آن گماشته بود ، احمد بن محمّد بن عيسى اشعرى ( از شيعيان ) هر شب هنگام سحر نزد من مىآمد تا حال امام جواد ( عليه السّلام ) را كه بيمار و بسترى بود . بپرسد و گاهى « خادم مخصوص » حضرت جواد ( عليه السّلام ) كه بين او و ( پدر ) خيرانى رابطه برقرار بود و پيام ( خصوصى ) امام جواد ( عليه السّلام ) را براى او مىآورد و پيام او را نزد امام جواد ( عليه السّلام ) مىبرد ، نزد ( پدر ) خيرانى مىآمد ، احمد بن محمّد بن عيسى اشعرى بلند مىشد و مىرفت و آن خادم مخصوص ، با ( پدر ) خيرانى خلوت مىكرد ( و بين آنان به طور خصوصى ، سخنانى ردّ و بدل مىشد ) . ( پدر ) خيرانى مىگويد : يك شب آن « خادم مخصوص » از حضور امام جواد ( عليه السّلام ) بيرون آمد و احمد بن محمد بن عيسى ( طبق معمول ) برخاست و چند قدم رفت و خادم مخصوص با من خلوت كرد و با من همسخن شد ، احمد كمى بازگشت و نزديك ما ايستاد به طورى كه سخن ما را مىشنيد ، خادم مخصوص به من گفت آقايت ( امام جواد ) سلام مىرساند و مىفرمايد : « انّى ماض و الامر صائر الى ابنى علىّ . . . ؛ من از دنيا مىروم و امر امامت به فرزندم
المستجاد من كتاب الأرشاد ( نگاهى بر زندگى دوازده امام ' ع '" ) ( فارسى ) " — صفحة 224 | العلامة الحلي / اشتهاردى / محمدى اشتهاردى