آنان « على بن اسماعيل بن جعفر صادق » ( نوهء امام صادق ( عليه السّلام ) و برادرزادهء امام كاظم ( عليه السّلام ) ) را به اين عنوان معرّفى كردند .
على بن اسماعيل در مدينه بود ، يحيى براى او مالى ( مبلغى هنگفت ) فرستاد و او را به آمدن نزد هارون تشويق كرد و وعدهء احسانهاى ديگر به او داد و او آماده براى رفتن به بغداد گرديد .
امام كاظم ( عليه السّلام ) از موضوع آگاه شد ، على بن اسماعيل را طلبيد و به او فرمود : « اى برادرزاده ! مىخواهى كجا به روى ؟ » .
او گفت : مىخواهم به بغداد بروم .
فرمود : « براى چه قصد مسافرت دارى ؟ » .
او گفت : مقروض و تنگدست هستم ( مىروم بلكه پولى به دست آورم ) .
امام كاظم ( عليه السّلام ) فرمود : « من قرضهاى تو را ادا مىكنم و باز به تو نيكى خواهم كرد » .
على بن اسماعيل به سخن امام كاظم ( عليه السّلام ) توجّه نكرد و تصميم گرفت تا به بغداد برود .
امام كاظم ( عليه السّلام ) او را طلبيد و به او فرمود : « اكنون مىخواهى به روى ؟ ! » .
او گفت : آرى .
امام كاظم ( عليه السّلام ) فرمود : « برادرزادهام ! خوب توجه كن و از خدا بترس و فرزندان مرا يتيم مكن » . سپس امام كاظم ( عليه السّلام ) دستور داد سيصد دينار و چهارهزار درهم به او دادند ، وقتى كه او از حضور امام كاظم ( عليه السّلام ) برخاست ، امام به حاضرين فرمود : « سوگند به خدا در ريختن خون من ، سعايت مىكند و فرزندانم را يتيم مىنمايد » .
حاضران عرض كردند : فدايت گرديم ! شما اين را مىدانيد و در عين حال به او كمك مىكنيد و نيكى مىنماييد ؟ !
امام كاظم ( عليه السّلام ) فرمود : « آرى طبق نقل پدرانم رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) فرمود : وقتى كه رشتهء خويشى بريده شد و سپس پيوند يافت و بار دوّم بريده شد ، خداوند آن را
المستجاد من كتاب الأرشاد ( نگاهى بر زندگى دوازده امام ' ع '" ) ( فارسى ) " — صفحة 198
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٩٨