وصيت مىكرد كه جنازهاش در كنار قبر رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) دفن شود به خوبى مىدانستى كه تو عاجزتر از آن هستى كه ما را از اين كار منع كنى ، ولى خود آن حضرت داناتر به خدا و رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) و نگهدارى حرمت قبر رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) است ، از اينكه توهين و ويران گردد چنان كه ديگرى اين كار را كرد و بدون اذن او ، داخل خانهاش شد » .
سپس ابن عباس به عايشه رو كرد و گفت :
« واسو أتاه ! يوما على بغل و يوما على جمل تريدين ان تطفئى نور اللّه و تقاتلين اولياء اللّه ، ارجعى . . . » .
« اين چه رسوايى و بىشرمى است ؟ روزى سوار بر استر و روزى سوار بر شتر مىشوى و مىخواهى نور خدا را خاموش كنى و با دوستان خدا بجنگى ، برگرد از آنچه ترس داشتى كار مطابق خواستهء تو شده و آنچه را دوست دارى به آن رسيدهاى ( آرام باش كه ما تصميم بر دفن جنازهء امام حسن ( عليه السّلام ) در كنار قبر پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) نداريم ) و سوگند به خدا - گرچه طول بكشد - روزى خواهد آمد كه خداوند انتقام اين خاندان نبوّت را از شما بگيرد » . « 1 »
امام حسين ( عليه السّلام ) به پيش آمد و فرمود : « اگر وصيت امام حسن ( عليه السّلام ) به من نبود كه حتى به اندازهء شيشهء خون حجامتگرى در مورد من خونريزى نشود ، شما به خوبى مىفهميديد كه چگونه شمشيرهاى خدا در مورد شما به كار گرفته مىشد ( و شما را سر جاى خود مىنشاند ) شما رشتهء پيمانهاى ميان ما و خود را گسستيد و آنچه را كه ما با شما شرط كرديم ، نابود كرديد » .
سپس امام حسين ( عليه السّلام ) با همراهان ، جنازهء امام حسن ( عليه السّلام ) را به سوى بقيع
هامش
( 1 ) - روح و روان دلاور و پاك تو شاد باد اى ابن عباس ! و اى دانشمند و مفسر كبير قرآن ! و اى مظلوم حقكشىهاى تاريخ ، به راستى كه تو در آن جوّ ظلمزده ، سخن حق را گفتى و ستمگران را سرزنش كردى و به حمايت از حريم خاندان نبوّت و امامت برخاستى و با زبان برنده و كوبنده و بيداركنندهء خود ، درس وفادارى و دفاع را به ما آموختى ، ما در اين قرن پانزدهم هجرت به عنوان حقشناسى از تو و حقگوييهاى تو ، تقدير و تشكّر مىكنيم ( مترجم ) .