تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المستجاد من كتاب الأرشاد ( نگاهى بر زندگى دوازده امام ' ع '" ) ( فارسى ) " — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
فرمود : « بعد از من حسين ( عليه السّلام ) نشانه ( اسلام و يادگار پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) ) است » .

جلوگيرى مروانيان از دفن جنازه

پس از آنكه امام حسن ( عليه السّلام ) چشم از جهان فرو بست ، امام حسين ( عليه السّلام ) طبق وصيّت ، بدن او را غسل داد و كفن كرد و آن را بر تابوتى گذارد و براى تازه كردن ديدار به سوى قبر رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) حمل نمود . مروان ( كه آن هنگام از طرف معاويه فرماندار مدينه بود ) با اطرافيانش ( بنى اميّه ) تصوّر كردند كه امام حسين ( عليه السّلام ) مىخواهد جسد برادرش را كنار قبر رسول خدا دفن نمايد ، لذا با دار و دستهء خود اجتماع كردند و لباس جنگ پوشيدند تا از آن جلوگيرى نمايند . وقتى كه امام حسين ( عليه السّلام ) جنازهء برادر را به جانب قبر رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) آورد تا تجديد عهد نمايد ، مروانيان از هرسو به گرد هم آمدند ، « عايشه » نيز سوار بر استر شده و به آنان پيوست و فرياد مىزد : « ما لى و لكم تريدون ان تدخلوا بيتى من لا احبّ » . « ما را به شما چكار ؟ آيا مىخواهيد شخصى را به خانهء من وارد كنيد كه من او را دوست ندارم » . و مروان مىگفت : « چه بسا جنگى كه بهتر از شادى و آسايش است ، آيا عثمان در دورترين نقطهء مدينه دفن گردد ولى حسن پيش قبر رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) دفن شود ؟ ! هرگز اين كار نخواهد شد تا من شمشير به دست دارم ( و قدرت در دست من است ) » . نزديك بود فتنه و درگيرى شديدى بين بنى اميّه و بنى هاشم روى دهد عبد اللّه بن عبّاس با شتاب نزد مروان رفت و به او چنين گفت : « اى مروان ! از هرجا كه آمده‌اى به همانجا برگرد ، ما قصد نداريم كه حسن ( عليه السّلام ) را در كنار قبر رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) به خاك بسپاريم بلكه قصد ما اين است كه با زيارت قبر رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) ديدارمان را با آن حضرت تازه كنيم ، سپس جنازه را به كنار قبر جدّه‌اش فاطمه ( بنت اسد ( عليها السّلام ) ) مىبريم و طبق وصيت آن حضرت و همانجا به خاك مىسپاريم و اگر امام حسن ( عليه السّلام )