است ، درى كه به قدرى سنگين بود كه كمتر از پنجاه نفر كسى توانايى جابهجايى آن را نداشت ، ولى على ( عليه السّلام ) به تنهايى آن را از جا كند و به كنار انداخت .
عبد اللّه پسر احمد بن حنبل به سند خود از جابر بن عبد اللّه انصارى نقل كرده كه : « پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) در جنگ خيبر ، پرچم بزرگ جنگ را به على ( عليه السّلام ) داد ، پس از آنكه براى او دعا كرد ، على ( عليه السّلام ) شتابان به سوى قلعهء خيبر روانه شد ، ياران مىگفتند : « مدارا كن » ( كه به تو برسيم ) تا اينكه آن حضرت به قلعه رسيد و در عظيم آن را با دست خود از جا كند و به كنار انداخت ، سپس هفتاد نفر از ما همزور شديم تا آن در را از زمين برگردانيم و كوشش فراوان براى اين كار كرديم » .
و اين توان و قدرت فوقالعاده از ويژگيهاى على ( عليه السّلام ) بود و هيچ كس نبود كه مانند او باشد و چنين كار دشوارى را انجام دهد ، خداوند او را به اين ويژگى اختصاص داد و آن را نشانه و معجزهء او ساخت .
3 - مسلمان شدن كشيش بزرگ مسيحى و شهادت او
يكى از روايات مشهور كه از طريق اسناد شيعه و سنّى نقل شده ، حتى شاعران آن را به شعر درآوردهاند و سخنوران آن را در خطبههاى خود گفتهاند و دانشمندان و انديشمندان آن را روايت نمودهاند ، داستان راهب ( كشيش و عابد مسيحى ) در سرزمين كربلا و جريان سنگ ( و چشمهء آب ) است كه شهرت اين داستان ما را از زحمت ذكر سند بىنياز مىسازد و آن داستان اين است كه گروهى روايت كردهاند :
« در ماجراى جنگ صفّين ( در سال 36 هجرى ) على ( عليه السّلام ) با ياران از ( كوفه به سوى صفّين ) حركت مىكرد ، در بيابان آبشان تمام شد و تشنگى سختى آنان را فرا گرفت ، در جستجوى آب به چپ و راست جاده رفتند و كند و كاو نمودند ولى آبى نيافتند .
امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) از جادّه بيرون آمد و با ياران به سوى بيابان رهسپار شدند ، ناگهان چشمشان به عبادتگاهى افتاد ، على ( عليه السّلام ) ياران خود را به آن عبادتگاه برد ،