رفته بودم ، ناگهان شخصى را ديدم كه از جانب كوفه مىآيد ، وقتى نزديك آمد ، ديدم لباس موئين پوشيده و شمشير ، سپر و آفتابه به همراه دارد ، به حضور امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) رفت و عرض كرد : « دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم » .
على ( عليه السّلام ) فرمود : « براى چه هدفى بيعت كنى ؟ » .
او گفت : « بيعت با تو كنم كه پيرو و گوش به فرمان تو باشم و در ركاب تو تا ايثار جان با دشمن بجنگم و در اين راستا بميرم و يا خداوند پيروزى را نصيب تو كند » .
امام على ( عليه السّلام ) به او فرمود : « نامت چيست ؟ » .
او عرض كرد : « من اويس هستم » .
- به راستى تو اويس قرنى هستى ؟ .
- آرى . « 1 »
امام على ( عليه السّلام ) فرمود : « اللّه اكبر ! حبيبم رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) به من خبر داد كه من مردى از امّتش را ملاقات مىكنم كه « اويس قرنى » نام دارد ، او از افراد حزب اللّه است و از حزب رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) مىباشد ، مرگش قرين شهادت است و از شفاعت او ( در قيامت ) جمعيّتى به تعداد نفرات دو قبيلهء ( بزرگ ) ربيعه و مضّر ، وارد بهشت مىشوند » .
« ابن عبّاس » مىگويد : « سوگند به خدا ! شادمان شدم و اندوهم در مورد هزار نفر ( كه كم و زياد نشود ) بر طرف شد » .
2 - از جا كندن در عظيم خيبر
يكى از كارهاى عجيب على ( عليه السّلام ) كه روايات بىشمار در نقل آن آمده و همهء علما و دانشمندان از سنّى و شيعه آن را پذيرفتهاند داستان از جا كندن در عظيم « قلعهء خيبر » ( در ماجراى جنگ خيبر در سال هفتم هجرت ) توسّط امير مؤمنان على ( عليه السّلام )
هامش
( 1 ) - به اين ترتيب ، هزار نفرى كه على ( عليه السّلام ) فرموده بود ، همانگونه شد ، نه يك نفر كم و نه يك نفر زياد .