تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المستجاد من كتاب الأرشاد ( نگاهى بر زندگى دوازده امام ' ع '" ) ( فارسى ) " — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
رفته بودم ، ناگهان شخصى را ديدم كه از جانب كوفه مىآيد ، وقتى نزديك آمد ، ديدم لباس موئين پوشيده و شمشير ، سپر و آفتابه به همراه دارد ، به حضور امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) رفت و عرض كرد : « دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم » . على ( عليه السّلام ) فرمود : « براى چه هدفى بيعت كنى ؟ » . او گفت : « بيعت با تو كنم كه پيرو و گوش به فرمان تو باشم و در ركاب تو تا ايثار جان با دشمن بجنگم و در اين راستا بميرم و يا خداوند پيروزى را نصيب تو كند » . امام على ( عليه السّلام ) به او فرمود : « نامت چيست ؟ » . او عرض كرد : « من اويس هستم » . - به راستى تو اويس قرنى هستى ؟ . - آرى . « 1 » امام على ( عليه السّلام ) فرمود : « اللّه اكبر ! حبيبم رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) به من خبر داد كه من مردى از امّتش را ملاقات مىكنم كه « اويس قرنى » نام دارد ، او از افراد حزب اللّه است و از حزب رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) مىباشد ، مرگش قرين شهادت است و از شفاعت او ( در قيامت ) جمعيّتى به تعداد نفرات دو قبيلهء ( بزرگ ) ربيعه و مضّر ، وارد بهشت مىشوند » . « ابن عبّاس » مىگويد : « سوگند به خدا ! شادمان شدم و اندوهم در مورد هزار نفر ( كه كم و زياد نشود ) بر طرف شد » .

2 - از جا كندن در عظيم خيبر

يكى از كارهاى عجيب على ( عليه السّلام ) كه روايات بىشمار در نقل آن آمده و همهء علما و دانشمندان از سنّى و شيعه آن را پذيرفته‌اند داستان از جا كندن در عظيم « قلعهء خيبر » ( در ماجراى جنگ خيبر در سال هفتم هجرت ) توسّط امير مؤمنان على ( عليه السّلام )
هامش
( 1 ) - به اين ترتيب ، هزار نفرى كه على ( عليه السّلام ) فرموده بود ، همانگونه شد ، نه يك نفر كم و نه يك نفر زياد .