راهب گفت : « اى امير مؤمنان ! تو را آگاه كنم : اين عبادتگاه در اين بيابان ، براى آن ساخته شده كه سكونتكنندهء در آن ، به بردارندهء آن سنگ و برآورندهء آب از زير آن دست يابد ، قبل از من روزگار بسيار درازى گذشت و در اين روزگار آنان كه در اين عبادتگاه بسر مىبردند به اين سعادت نرسيدند ، خداوند اين سعادت را نصيب من كرد ، ما در يكى از كتابهاى خود يافتهايم و از علماى خود شنيدهايم كه در اين سرزمين چشمهاى وجود دارد كه روى آن سنگ عظيمى قرار دارد ، جاى آن را جز پيامبر يا وصىّ پيامبر نمىشناسد و ناگزير « ولىّ خدا » وجود دارد كه مردم را به سوى حق دعوت مىكند ، نشانهء صدق او اين است كه اين مكان و سنگ را مىشناسد و قدرت بركندن آن را دارد و من چون ديدم تو اين كار را انجام دادى دانستم كه انتظارم بسر آمده و آنچه در آرزويش بودم محقّق شده است و من امروز يك فرد مسلمان در حضور تو و ايمان آورندهء به حقّ تو هستم و فرمانروائيت را قبول دارم » .
امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) وقتى كه اين مطلب را از آن عابد شنيد ، قطرات اشك از ديدگانش فرو ريخت ، سپس گفت : « حمد و سپاس خداوندى را كه من در حضورش فراموش نشدهام ، حمد و سپاس خداوندى را كه نام مرا در كتابهاى آسمانى خود ذكر كرده است » .
سپس على ( عليه السّلام ) مردم را طلبيد و فرمود : « سخن اين برادر مسلمانتان را بشنويد » .
آنان گفتار راهب مسلمان را شنيدند و بسيار حمد و سپاس الهى را بجا آوردند كه نعمت معرفت به حق امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) را به آنان عطا فرموده است .
سپس به سوى جبههء صفّين براى جنگ با سپاه معاويه حركت كردند و آن راهب در حضور آن حضرت ، حركت كرد و در جنگ شركت نمود و سرانجام به فوض عظيم شهادت نايل گرديد . امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) شخصا نماز بر جنازهء او خواند و او را به خاك سپرد و براى او از درگاه خدا طلب آمرزش بسيار كرد و هرگاه به ياد راهب مىافتاد مىفرمود : « ذاك مولاى ؛ او دوست من بود » .
* * *
المستجاد من كتاب الأرشاد ( نگاهى بر زندگى دوازده امام ' ع '" ) ( فارسى ) " — صفحة 149
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٤٩