حضرت پس از آنكه بعد از قتل عثمان ، مسلمين با او بيعت كردند قبل از جنگ با ناكثين ( طلحه و زبير ) و قاسطين ( معاويه و پيروانش ) و مارقين ( خوارج نهروان ) خبر از آينده داد و فرمود : « من مأمور شدهام كه با اين سه فرقه ، بجنگم » و همانگونه كه خبر داده بود ، همانطور شد .
و آن حضرت در مدينه به طلحه و زبير كه در ظاهر عازم مكّه بودند و از آن حضرت اجازهء رفتن به مكّه براى انجام عمره گرفتند ، فرمود : « سوگند به خدا ! آنان عزم رفتن به مكّه را ندارند ، بلكه عازم بصره ( براى راهاندازى جنگ جمل ) هستند » و همانگونه كه خبر داده بود همانطور شد .
و در اين مورد به ابن عبّاس فرمود : « من به آنان اذن ( رفتن به مكّه ) را دادم ، با اينكه به نيرنگ و توطئهء آنان آگاه مىباشم و از پيشگاه خدا ، پيروزى بر آنان را مىطلبم و خداوند به زودى نقشهء آنان را نقش بر آب مىكند و توطئهء آنان را خنثى مىنمايد و مرا بر آنان پيروز مىگرداند » و همانگونه كه آن بزرگوار خبر داده بود ، عين آن واقع شد .
اينك در اينجا به چند نمونهء ديگر از معجزات على ( ع ) توجّه كنيد .
1 - داستان ابن عبّاس و تحقق پيشبينى على ( ع )
مورد ديگر اينكه : حضرت على ( عليه السّلام ) در محلّ « ذىقار » ( نزديك بصره ) نشسته بود و از مردم براى ( جنگ با ناكثين ) بيعت مىگرفت ، به آنان فرمود : « از جانب كوفه هزار نفر - نه يك نفر كم و نه يك نفر زياد - به سوى شما مىآيند و با من تا پاى ايثار جان ، بيعت مىكنند » .
« ابن عباس » مىگويد : من از اين خبر ، پريشان شدم و ترسيدم كه مبادا يك نفر از هزار نفر كم يا زياد گردد ، آنگاه موجب شك و ترديد و دهنكجى منافقين شود ( كه بگويند ديدى على ( عليه السّلام ) دروغ گفت ) همچنان اندوهگين بودم ، كم كم جمعيّتى از جانب كوفه آمدند آنان را شمردم 999 نفر بودند ، ديگر كسى نيامد ، با خود گفتم :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
سخن على ( عليه السّلام ) را چگونه بايد توجيه كرد ، همچنان در فكر فرو