را پرسيد . او ماجراى خود را شرح داد . عبد اللّه نزد اثاث خود رفت و با شمشير نزد شبيب بازگشت ، و به او حمله كرد و او را سر به نيست نمود . [ به اين ترتيب ، ابن ملجم دستگير شد ، و شبيب كشته گرديد ، و ابن وردان گريخت ] « 1 » .
5 - حالات على عليه السّلام در آن شب
1 - مطابق نقل بعضى ، حضرت على عليه السّلام شب 19 رمضان نخوابيد ، و همواره بين در و اطاق مسكونى خانهاش رفت و آمد مىكرد و مىفرمود :
و اللّه ما كذبت ، و لا كذّبت . . .
: « سوگند به خدا دروغ نمىگويم و به من دروغ گفته نشده است ، امشب همان شبى است كه به من وعدهء لقاى الهى داده شده است » .
هنگامى كه مرغابيان خانه كه از آن كودكان بودند ، صيحه و فرياد كردند ، بعضى از اهل خانه خواستند آنها را خاموش نمايند . على عليه السّلام به او فرمود :
ويحك دعهنّ فانّهنّ صوائح تتبعها نوائح
: « واى بر تو ، مرغابىها را به خودشان واگذار ، زيرا آنها صيحه زنانى هستند كه در پى آنها نوحهگرانى خواهند بود » .
2 - مسعودى [ مورّخ معروف ] مىنويسد : امير مؤمنان عليه السّلام به سوى مسجد حركت كرد ، هنگامى كه خواست از در خانهاش بيرون آيد ، باز كردن در خانه كه از چوب درخت خرما بود ، براى او بسيار سنگين و دشوار گرديد ، آن در را از جا كند و بكنار نهاد ، كمربندش بازشد ، آن را محكم بست و اين شعر را خواند :
اشدد حيازيمك للموت فانّ الموت لاقيكا * و لا تجزع من الموت اذا حلّ بواديكا
هامش
( 1 ) در تاريخ آمده : مردم به سراغ « قطّام » رفته و او را كشتند و قطعهقطعه نمودند و جسدش را در پشت كوفه به آتش زدند و خانهاش را خراب نمودند . ابن وردان نيز در همان بامداد ، به دست مردم كشته شد ( بحار ، ج 42 ، ص 297 و 298 ) - مترجم .