ابن ملجم : با من در كشتن على [ عليه السّلام ] همكارى كن .
شبيب : مادرت به عزايت بنشيند ، فاجعهء بسيار زشتى را به من پيشنهاد مىكنى ، با اينكه مىدانى على [ عليه السّلام ] پيشتازترين مسلمانان ، همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود .
ابن ملجم : واى بر تو ! آيا نمىدانى كه على [ عليه السّلام ] در مقابل كتاب خدا [ در جريان حكمين ] حكميّت را به مردان واگذار كرد ، و برادران نمازگزار ما را [ در جنگ نهروان ] كشت ، ما او را به عنوان قصاص بعضى از برادران مقتول خود ، مىكشيم .
شبيب از سخنان ابن ملجم فريب خورد ، و با او به راه افتاد تا نزد « قطّام » كه در مسجد اعظم كوفه بود ، آمدند . قطّام در روز جمعه 13 ماه رمضان در مسجد كوفه پردهاى آويخته بود و پشت پرده به عبادت اعتكاف اشتغال داشت . وقتى كه ابن ملجم را ديد ، به او اعلام كرد كه « مجاشع بن وردان بن علقمه » داوطلب شده است تا با شما در كشتن على [ عليه السّلام ] همكارى نمايد [ به اين ترتيب چهار نفر ، يك زن و سه مرد ، براى قتل على عليه السّلام به توطئه مشغول شدند ] .
قطّام پارچهء حريرى طلبيد ، و آن را [ به علامت وفادارى به عهد ] به سينهء آنها بست ، و آنها شمشيرهاى خود را برداشته ( و در تاريكى ) در مقابل در « سدّه » كه على عليه السّلام معمولا از آن در وارد مسجد مىشد ، در كمين على عليه السّلام نشستند و آمادهء اجراى توطئهء خود شدند .
4 - ماجراى آمدن على عليه السّلام به مسجد ، و ضربت خوردن او
امام على عليه السّلام هميشه در اوّل اذان به مسجد مىآمد . ابن ملجم به « اشعث بن قيس » [ رئيس منافقان كه در ميان اصحاب على عليه السّلام بود و باعث ماجراى ننگين حكميّت گرديد ] كه در مسجد بود ، گفت : « آماده باش كه نزديك است هوا روشن شود و رسوا گردى » [ از اين سخن فهميده مىشود كه اشعث نيز به