توطئه آگاهى داشته و همكارى مىكرده است ] .
حجر بن عدى [ كه از ياران مخلص و قهرمان على عليه السّلام بود ] سخن ابن ملجم را شنيد ، به ابن ملجم گفت : « اى اعور ! ( لوچ ) خدا تو را بكشد ، آيا تصميم كشتن على عليه السّلام را دارى ؟ »
از سوى ديگر حضرت على عليه السّلام مطابق معمول وارد مسجد شد و با صداى بلند مىفرمود :
ايّها النّاس الصّلاة
: « اى مردم ! آمادهء نماز باشيد » .
در اين هنگام ابن ملجم و همدستانش به على عليه السّلام حمله كردند ، در حالى كه فرياد مىزدند : الحكم للّه لا لك : « حكميّت مخصوص خداست ، نه براى تو ! » ، و همان دم ابن ملجم شمشير خود را بر فرق سر آن بزرگوار وارد ساخت « 1 » .
شبيب نيز حمله كرد ، ولى شمشيرش بر چهارچوب بالاى در خورد و خطا رفت . اما ابن وردان فرار كرد .
امام على عليه السّلام فرمود : مراقب باشيد كه ابن ملجم فرار نكند . مردم براى دستگيرى ابن ملجم و همدستانش هجوم بردند ، و سنگ به طرف ابن ملجم مىانداختند ، و براى دستگيرى او مىدويدند و فرياد مىزدند . در اين هنگام مردى از طايفهء همدان با پاى خود بر ساق پاى او زد . و مغيرة بن نوفل بن حرث بن عبد المطّلب [ پسر پسر عموى على عليه السّلام ] چنان سيلى بر صورت ابن ملجم زد كه او را به زمين انداخت و دستگير كرد و به حضور امام حسن عليه السّلام آورد .
شبيب ، خود را به ميان ازدحام جمعيت انداخت ، و در ميان جمعيّت گريخت تا خود را نجات داده و به شتر خود رسانيد . « عبد اللّه بن بجره » كه برادر ناتنى او بود ، نزد او آمد ، ديد او پارچهء حريرى را از سينهء خود باز مىكند . جريان
هامش
( 1 ) ولى مطابق مشهور و روايات متعدد ، على عليه السّلام هنگام نماز در محراب مسجد ضربت خورد ( مترجم ) .