امام على عليه السّلام به او فرمود : دخترم ! چنين نكن ، زيرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را مشاهده كردم ، با دستش به من اشاره مىكرد و به من مىفرمود : « اى على ! نزد ما بيا ، چرا كه آنچه در نزد ما وجود دارد براى تو برتر خواهد بود » .
7 - دستگيرى ابن ملجم توسّط شخص على عليه السّلام و سفارش على عليه السّلام در حقّ او
در كتاب « قرب الاسناد » از امام باقر عليه السّلام نقل شده كه گفت : پدرم فرمود : حضرت على عليه السّلام از خانه بيرون آمد و روانه مسجد شد و مردم را براى نماز صبح از خواب بيدار مىكرد . همان دم عبد الرّحمن ابن ملجم ، ناگهان به على عليه السّلام حمله كرد و شمشير خود را بر فرق سر آن حضرت زد كه به زانو در آمد ( روى زانو افتاد ) همان دم - در همان حال - على عليه السّلام ابن ملجم را گرفت و نگه داشت ، تا مردم آمدند و ابن ملجم را دستگير نمودند [ فضربه ابن ملجم بالسّيف على امّ رأسه ، فوقع على ركبتيه و اخذه و التزمه حتّى أخذه النّاس ] .
آنگاه حضرت على عليه السّلام را كه بىهوش شده بود ، به خانه بردند ، وقتى كه به هوش آمد ، به حسن و حسين عليهما السّلام فرمود : اين اسير ( ابن ملجم ) را زندانى كنيد ، غذا و آب به او برسانيد ، و با او خوشرفتارى كنيد . اگر من از اين زخم ، شفا يافتم و زنده ماندم ، خود بهتر مىدانم كه با او چه كنم ، اگر خواستم از او فديه مىگيرم و او را آزاد مىكنم ، و اگر خواستم او را مىبخشم ، و اگر خواستم با او مصالحه مىنمايم ، و اگر از دنيا رفتم ، اختيار او با شما است ، هرگاه شما به كشتن او تصميم گرفتيد او را « مثله » [ بريدن اعضاء ] نكنيد .
8 - ملاقات اصبغ بن نباته با امام على عليه السّلام و گزارش او
ابن شاذان از اصبغ بن نباته نقل مىكند : هنگامى كه امير مؤمنان عليه السّلام