تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
شنيد ، به عظمت و كمال اخلاق آن بزرگمرد ، حكم نمود .

ايثارگرى حضرت خضر عليه السّلام

مؤلّف گويد : شبيه مطلب فوق است ، روايتى كه از ديلمى ، در كتاب « اعلام الورى » [ تأليف شيخ صدوق ( ره ) ] از ابو امامه نقل شده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روزى به اصحاب خود فرمود : « آيا مىخواهيد از خضر عليه السّلام به شما خبر دهم ؟ » . عرض كردند : « آرى اى رسول خدا ! » . فرمود : « روزى حضرت خضر عليه السّلام در يكى از بازارهاى بنى اسرائيل عبور مىكرد ، ناگاه فقيرى به او نگريست و گفت : « به من صدقه بده ، خداوند به تو بركت دهد » . خضر گفت : « ايمان به خدا آوردم ، آنچه خداوند مقدّر كند ، همان مىشود ، در نزد من چيزى نيست كه به تو بدهم » . فقير گفت : بوجه اللّه لمّا تصدّقت علىّ . . . : « تو را به وجه خدا سوگند مىدهم كه به من صدقه بدهى ، من در چهرهء تو ، خير و نيكى مىنگرم ، و از تو چنين انتظارى دارم » . خضر گفت : « ايمان به خدا آوردم ، تو مرا به امر عظيم ( وجه خدا ) قسم دادى و سؤال كردى ، ولى در نزد من چيزى نيست تا به تو دهم ، مگر اينكه خودم را به عنوان غلام بگيرى و بفروشى ، و پول آن را براى خود بردارى » . فقير گفت : اين كار ، چگونه راست مىآيد ؟ خضر گفت : به حقّ مىگويم كه تو به امر عظيمى از من سؤال كردى ، و « وجه خدا » را واسطه نمودى ، من تو را نااميد نخواهم كرد ، مرا به فروش ، و به بازار ببر و به فروش . فقير ، خضر عليه السّلام را به بازار آورد ، و به چهارصد درهم فروخت . حضرت خضر عليه السّلام مدتى در نزد مشترى ماند ، ولى مشترى هيچ