داد ، خود را بردهء او ساختم تا اينكه مرا فروخت ، آگاه باش كه هر كس از او به « وجه خدا » درخواست شود ، و او توانائى براى اجابت داشته باشد ، ولى درخواستكننده را رد كند ، در روز قيامت مىايستد ، در حالى كه در صورتش پوست و گوشت و خون نيست ، و تنها استخوانى كه هنگام حركت ، صدا مىدهد در صورتش ديده مىشود » .
مشترى گفت : تو را زحمت دادم [ عذر مىخواهم ] تو را نمىشناختم .
خضر گفت : « اشكال ندارد ، مرا نگهدارى كردى ، و به من احسان نمودى » .
مشترى گفت : پدر و مادرم به فدايت ، در اهل و مال من آنچه را كه خداوند براى تو آشكار نموده ، حكم كن ( آنچه مىخواهى ، از آن تو باشد ) و يا اختيار را به تو مىسپرم و راه را براى تو باز مىگذارم .
خضر گفت : « دوست دارم كه مرا رها سازى ، تا بندگى خدا كنم و در راه او قدم نهم » .
مشترى ، او را آزاد كرد . خضر عليه السّلام گفت : « حمد و سپاس خداوندى را كه مرا در قيد بردگى افكند و سپس مرا از آن قيد ، رهايى بخشيد » .
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 445
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤٤٥