تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
در آن هنگام كه گفته شد ، امام هادى عليه السّلام لاغر و رنجور شده است ، گفتم همهء جانم فداى او گردد . دين اسلام به خاطر بيمارى تو ، بيمار و رنجور شد ، و ستارگان آسمان به خاطر آن ، بىفروغ شدند . شگفتا ! كه دستخوش درد و بيمارى شدى ، با اينكه تو امام زدايندهء هر دردى هستى . تو طبيب و درمانبخش دردها ، و زندگىبخش مردگان و زندگان در دنيا و آخرت هستى » .

7 - داستان عجيب شيعه شدن اصفهانى

قطب راوندى ( ره ) از جماعتى از مردم اصفهان نقل مىكند كه گفتند : در اصفهان مردى بود به نام عبد الرّحمن و شيعه شده بود [ با اينكه در آن وقت شيعيان در اصفهان ، بسيار كم بودند ] ، به او گفته شد ، علّت چيست كه شيعه شده و به امامت حضرت هادى عليه السّلام اعتقاد دارى ، و امامت افراد ديگر را قبول ندارى ؟ » . او گفت : سرگذشتى ، با امام هادى عليه السّلام دارم كه موجب شيعه شدن من شده است ، و آن اينكه : من فقير بودم ، ولى در سخن گفتن و جرئت ، قوى بودم ، در آن سالى كه جمعى از مردم اصفهان براى دادخواهى نزد متوكّل ( دهمين خليفهء عبّاسى ) عازم شهر سامرّاء شدند ، و مرا با خود بردند ، سرانجام به در خانهء متوكّل رسيديم ، روزى در كنار در قلعهء متوكّل بوديم ، ناگاه شنيدم متوكّل فرمان احضار امام هادى عليه السّلام را داده است ، از بعضى از حاضران پرسيدم : « اين شخصى را كه متوكّل ، فرمان احضارش را داده كيست ؟ » . او گفت : « اين شخص ، مردى از آل على عليه السّلام است ، رافضيان به امامت او اعتقاد دارند ، سپس گفت : « ممكن است متوكّل او را احضار كرده تا بكشد » . من تصميم گرفتم در آنجا بمانم تا ببينم كار به كجا مىكشد ، و اين ( امام هادى عليه السّلام ) كيست ؟ ناگاه ديدم امام هادى عليه السّلام سوار بر اسب وارد شد ، همهء حاضران به احترام او ، در جانب راست و چپ او به راه افتادند و آن