تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١

5 - شكوه امام هادى عليه السّلام

علّامهء طبرسى ( ره ) از محمّد بن حسن اشتر علوى نقل مىكند كه گفت : من با پدرم در كنار در خانهء متوكّل ( دهمين خليفهء عبّاسى ) بوديم ، من در ميان مردم ، نوجوان بودم ، جمعى از آل ابو طالب و بنى عبّاس ، و شيعهء جعفرى ، در آنجا بودند ، در اين هنگام ناگاه امام هادى عليه السّلام وارد شد ، همهء مردم آنجا ، در برابر شكوه آن حضرت ، از مركبها پياده شدند ، و آن حضرت به خانهء متوكّل ، وارد گرديد . بعضى از حاضران به همديگر گفتند : چرا ما براى اين جوان ، پياده شديم ، با اينكه او شريف‌تر و بزرگتر از ما نيست ، سوگند به خدا ديگر براى او پياده نخواهيم شد . ابو هاشم جعفرى به آنها گفت : « سوگند به خدا همهء شما با ديدن امام هادى عليه السّلام با كمال خوارى و فروتنى در برابر او پياده خواهيد شد » . چندان نگذشت كه ناگاه امام هادى عليه السّلام از خانه بيرون آمد ، تا نگاه حاضران به او افتاد ، همه از مركبها پياده شدند . ابو هاشم به آنها گفت : « مگر شما خيال نداشتيد ، براى آن حضرت ، پياده نشويد ؟ ! » . آنها در پاسخ گفتند : « سوگند به خدا ما نتوانستيم خود را نگه داريم ، ناگزير پياده شديم » . [
گرش ببينى و دست از ترنج بشناسى * روا بود ك ملامت كنى زليخا را
]

6 - معجزهء عجيب طىّ الارض

ابو هاشم مىگويد : به حضور امام هادى عليه السّلام رفتم و گله كردم و عرض نمودم من از اينجا ( سامرّاء ) به بغداد مىروم ، و در آنجا اشتياق شديدى به ديدار شما پيدا مىكنم ( و راه دور است ) براى من دعا كن ، و مركبى جز اين قاطر ندارم ، و اين قاطر نيز ضعيف و ناتوان است » ، امام هادى عليه السّلام فرمود : قوّاك اللّه يا ابا هاشم و قوى برذونك