و بدل شد ، و از علوم آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله از او پرسيدم ، تا اينكه روزى كنار قبر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفتم و مشغول طواف قبر بودم ، ديدم حضرت جواد عليه السّلام به طواف مرقد شريف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اشتغال دارد ، در آنجا در مورد مسائلى كه در نظرم بود ، با او مناظره نمودم ، همه را پاسخ داد ، به او عرض كردم : « سوگند به خدا مىخواهم يك مسأله از تو بپرسم ، ولى حيا مىكنم » .
فرمود : آيا مىخواهى قبل از آن كه بپرسى ، به تو بگويم كه چه مسألهاى مىخواهى بپرسى ؟ مىخواهى بپرسى اكنون امام مردم كيست ؟
گفتم : « سوگند به خدا ، سؤال من همين بود » .
فرمود : « امام مردم ، من هستم » .
عرض كردم : « نشانهء آن چيست ؟ » ، در دست آن بزرگوار عصائى بود ، آن عصا به نطق آمد و گفت :
انّ مولاى امام هذا الزّمان و هو الحجّة
: « همانا صاحب من ، امام اين زمان است ، و او است حجّت » .
3 - معجزهء ديگر
در كتاب « الدّرّ النّظيم » نقل شده : ابراهيم بن سعيد گفت : محمّد بن على ( امام جواد عليه السّلام ) را ديدم ، دستش را روى برگهاى درخت زيتون زد ، آن برگها در كف دستش ، نقره شدند ، از آن نقرهها ، بسيار از آن حضرت گرفتم ، و در بازارها ، به مصرف مخارج خود رساندم ، هيچگونه تغييرى پيدا نكردند .
4 - پاسخ صحيح امام جواد عليه السّلام به مسائل حاضران
در كتاب اختصاص ( شيخ مفيد « ره » ) از على بن ابراهيم و او از پدرش نقل كرده ، گفت : هنگامى كه حضرت رضا عليه السّلام از دنيا رفت ، با جمعى براى حجّ به مكّه رفتيم . در اين سفر ، به محضر امام جواد عليه السّلام مشرّف شديم ، در آنجا بسيارى از شيعيان را كه از بلاد مختلف براى ديدار آن حضرت آمده بودند ديديم ،