تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
حضرت جواد عليه السّلام خطبه ازدواج را به اين عبارت خواند : الحمد للّه اقرارا بنعمته و لا إله الّا اللّه اخلاصا لوحد انيّته ، و صلّى اللّه على محمّد سيّد بريّته و الاصفياء من عترته : « همانا از فضل خداوند بر بندگانش اين است كه به وسيلهء حلال ، ايشان را از عمل حرام ، بىنياز ساخته و چنين فرموده است :
وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ . . .
« 1 » همانا محمّد بن على بن موسى ، خواستگارى مىكند امّ الفضل دختر عبد اللّه مأمون را ، و مهريّه‌اش را معادل مهريّهء جدّه‌اش فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله قرار مىدهد كه پانصد درهم خالص تمام عيار باشد ، پس اى امير مؤمنان آيا به اين مهريّه ، او را به همسرى من در خواهى آورد ؟ مأمون گفت : « آرى اى ابا جعفر ! امّ الفضل دخترم را به اين مهرى كه گفتى به همسرى تو درآورم ، آيا تو هم اين ازدواج را پذيرفتى ، اى ابا جعفر ؟ » . امام جواد : « آرى پذيرفتم و به آن خوشنود شدم » . آنگاه مأمون دستور داد هر يك از حاضران از نزديكان و غير آنها بر حسب رتبه و درجه در جايگاه خود بنشينند . ريّان مىگويد : طولى نكشيد آوازهائى مانند آوازهاى كشتيبانان را شنيدم كه با هم سخن مىگفتند ، پس ديدم خدمتكاران را كه از نقره ، كشتى ساخته و آن را با ريسمانهاى ابريشمى روى چهار چرخى از چوب ( مانند گارى ) بسته و آوردند ، و آن كشتى پر از عطر بود ، پس مأمون دستور داد در آغاز همهء آن گروه مخصوصى را كه در آنجا بودند با آن عطر ، معطّر نمودند ، سپس آن كشتى مصنوعى را به خانه‌هاى اطراف بكشند ، و همه را از آن عطر خوشبو كنند ، آنگاه ظرفهاى خوراكى آوردند و همگان غذا خوردند ، و پس از آن ، جايزه‌ها را آوردند و به هر كس مطابق قدر و مرتبه‌اش جايزه دادند - تا آخر حديث .
هامش
( 1 ) نور - 32