تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
بدانيد كه من براستى سخن گفتم ، و درستى گفتار من بر شما آشكار گردد . آنها گفتند : اين پيشنهاد خوبى است و ما خوشنوديم كه او را آزمايش كنيم ، پس اجازه بده ما كسى را در حضور تو بياوريم تا از او مسائل فقهى و احكام اسلام را پرسش كند ، پس اگر پاسخ صحيح داد ، ما اعتراضى نداريم ، و خرده بر كار شما نخواهيم گرفت ، و در پيش خودى و غريب ، و دور و نزديك ، استوارى انديشه امير مؤمنان ( مأمون ) آشكار خواهد شد ، و اگر از دادن پاسخ ، عاجز و ناتوان بود ، آنگاه روشن شود كه سخن ما در اين باره از روى مصلحت و خيرانديشى است . مأمون گفت : « هرگاه خواستيد مجازيد كه اين كار را انجام دهيد ( و او را در حضور من امتحان كنيد ) » . آنان از نزد مأمون رفتند و رأى همهء آنها بر اين شد كه از « يحيى بن اكثم » كه قاضى بزرگ آن عصر بود ، بخواهند تا مسأله‌اى را از حضرت جواد عليه السّلام بپرسد كه او نتواند پاسخ بگويد .

امام جواد عليه السّلام قهرمان ميدان علم و دانش

معترضين نزد « يحيى بن اكثم » رفته و وعدهء اموال بسيار و مژده‌هاى ديگر به او دادند تا با حضرت جواد عليه السّلام به مناظره بنشيند . از سوى ديگر نزد مأمون آمده و از او خواستند تا روزى را براى مناظره تعيين نمايد ، مأمون آن روز را معيّن كرد ، در آن روز علماى برجسته و خود مأمون و يحيى ابن اكثم ، در مجلس حاضر شدند . به دستور مأمون ، تشكى براى حضرت جواد عليه السّلام در آن مجلس پهن كردند و دو بالش روى آن نهادند ، آنگاه آن حضرت كه نه سال و چند ماه از عمرش گذشته بود ، وارد آن مجلس شد و بين آن دو بالش نشست ، و يحيى بن اكثم نيز روبروى او نشست ، و مردم ديگر هر كدام در جاى خود قرار گرفتند ، و مأمون نيز روى تشكى كه به تشك امام جواد عليه السّلام چسبيده بود نشست . يحيى بن اكثم به مأمون رو كرد و گفت : « اى امير مؤمنان ! اجازه مىدهى از
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 402 | الشيخ عباس القمي / اشتهاردى