شيفتهء امام جواد عليه السّلام شده بود ، زيرا او ، كمال و برترى آن حضرت را در علم و دانش با آن خردسالى و كودكى مشاهده كرد ، و ديد آن بزرگوار در علم و حكمت و ادب و كمال عقل و انديشه به پايهاى رسيده كه پيران سالخوردهء آن زمان ، از درك آنها عاجزند ، از اين رو دخترش « امّ الفضل » را به همسرى او درآورد ، و او را با آن حضرت به سوى مدينه روانه كرد ، و نسبت به مقام آن بزرگوار ، بسيار تجليل و احترام نمود .
حسن بن محمّد بن سليمان ( به سندش ) از ريّان بن شبيب روايت كند كه : چون مأمون خواست دخترش امّ الفضل را به عقد ازدواج امام جواد عليه السّلام در آورد ، بنى عبّاس مطّلع شده و بر ايشان بسيار گران آمد و از اين تصميم ، سخت ناراحت شده ، ترسيدند كه كار حضرت جواد عليه السّلام به آنجا برسد كه كار پدرش حضرت رضا عليه السّلام رسيد ، و منصب وليعهدى مأمون به آن جناب و بنى هاشم انتقال يابد ، از اين رو اجتماع كردند و در اين باره به گفتگو پرداختند و نزديكان فاميل او به نزدش آمده ، گفتند : اى امير مؤمنان ! تو را به خدا سوگند مىدهيم كه از اين تصميمى كه دربارهء ازدواج ابن الرّضا عليه السّلام گرفتهاى خوددارى كنى ، زيرا ما بيم داريم كه بدين وسيله منصبى را كه خداوند به ما روزى كرده ، از چنگ ما خارج ساخته و لباس عزّت و شوكتى را كه خدا بر ما پوشانده از تن ما بيرون آورى ، زيرا تو به خوبى كينهء ديرينه و تازهء ما را به اين دسته ( بنى هاشم ) مىدانى ، و رفتار خلفاى گذشته را با ايشان آگاهى ، كه ( بر خلاف تو ) آنان را تبعيد مىكردند ، و كوچك مىنمودند ، و ما در آن رفتارى كه تو نسبت به پدرش حضرت رضا عليه السّلام انجام دادى ، در تشويش و نگرانى بوديم ، تا اينكه خداوند اندوه ما را از جانب او بر طرف ساخت ، تو را به خدا ، از خدا انديشه كن كه دوباره ما را به اندوهى كه به تازگى از سينههاى ما دور شده ، بازگردانى ، و رأى خود را دربارهء تزويج امّ الفضل از فرزند علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام به سوى ديگرى از خانواده و دودمان بنى عبّاس كه شايستگى آن را دارد بازگردان .
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 400
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤٠٠