2 - لرزش وحشتناك ايوان ، و وحشت معتصم و همراهان
قطب راوندى ( ره ) روايت كرده : معتصم ( هشتمين خليفهء عبّاسى ) جماعتى از وزيران خود را طلبيد و به آنها گفت : « براى من در مورد محمّد بن على ( حضرت جواد عليه السّلام ) گواهى باطل دهيد » و بنويسيد كه او تصميم قيام و شورش دارد » ، آنها چنين كردند ، آنگاه معتصم دستور داد حضرت جواد عليه السّلام را نزدش آوردند ، معتصم به او گفت : « تو مىخواستى بر ضدّ حكومت من شورش كنى » .
امام جواد عليه السّلام فرمود : « سوگند به خدا ، چنين ارادهاى نكردهام » .
معتصم گفت : « فلانى و فلانى و . . . گواهى دادهاند » ، آنگاه آن جماعت را احضار كرد ، آنها به امام جواد عليه السّلام گفتند : « آرى ، اين نامههائى است كه از بعضى غلامان تو گرفتهايم » [ كه مردم را با اين نامهها دعوت به قيام نمودهاى ] .
معتصم در اين هنگام با همراهان ، در ايوان خانهاش نشسته بود ، امام جواد عليه السّلام دست به طرف آسمان بلند كرد و عرض كرد : « خدايا ! اگر اينها دروغ بر من مىبندند ، آنها را به عذابت بگير » .
روايتكننده گويد : به آن ايوان نگاه كرديم ، ديديم آنچنان مىلرزد ، كه سخت به جلو و عقب مىرود ، و هر كدام از اطرافيان معتصم برمىخاستند ، به زمين مىافتادند ، معتصم ( كه سخت ترسيده بود ) به امام جواد عليه السّلام عرض كرد : « اى پسر رسول خدا ! از گفتهء خود پشيمانم و توبه كردم ، از خدا بخواه تا به ايوان آرامش دهد » .
امام جواد عليه السّلام فرمود : « خدايا ! ايوان را آرام كن ، تو مىدانى كه اينها دشمنان تو و دشمنان من هستند » ، ايوان همان دم آرامش يافت .
3 - اعتراض بنى عبّاس ، به تصميم مأمون در مورد تزويج دخترش به امام جواد عليه السّلام
شيخ مفيد ( ره ) در كتاب ارشاد « 1 » مىنويسد : مأمون ( هفتمين خليفهء عبّاسى )
هامش
( 1 ) ترجمهء ارشاد ، ج 2 ، ص 269