بگو از خواندن نماز خوددارى كند ، و اندكى توقّف نمايد كه مرد عربى با سر و صورت پيچيده ، سوار بر ناقه از طرف صحرا با شتاب مىآيد ، و ناقهء خود را مىخواباند ، و فرود مىآيد و بر من نماز مىخواند ، شما هم با او در نماز شركت كنيد .
پس از نماز ، وقتى كه جنازهام را به طرف همان محلّى كه براى تو معيّن كردم برديد ، تو كمى از خاك زمين را حفر كن ، قبرى سرپوشيده مىيابى كه آب سفيدى در ته آن است ، وقتى كه روى قبر را گشودى ، آن آبها ، در زمين فرو مىرود ، همانجا محلّ قبر من است ، مرا در همانجا به خاك بسپاريد » .
هرثمه مىگويد : تمام آنچه را كه امام رضا عليه السّلام فرموده بود ، به وقوع پيوست .
امام جواد عليه السّلام بالاى قبر پدر
در كتاب دلائل حميرى از معمّر بن خلّاد ( ره ) نقل شده : امام جواد عليه السّلام ( در مدينه ) به من فرمود : اى معمّر ، سوار شو ، گفتم : « به كجا برويم ؟ » .
فرمود : همان گونه كه مىگويم ، سوار شو ، پس سوار شدم و با آن حضرت رفتم تا به يك بيابان يا به سرزمين پستى رسيديم ، حضرت جواد عليه السّلام فرمود : « همين جا بايست » ، من ايستادم ، تا او رفت و بعد از مدّتى بازگشت ، گفتم : « فدايت شوم كجا بودى ؟ » .
فرمود : « همين ساعت ، پدرم را كه در خراسان بود ، به خاك سپردم » .
فرو رفتن آب و ماهى در قبر
از ابو الفرج اصفهانى روايت شده : ابا صلت هروى گفت : هنگامى كه وقت خاكسپارى جنازهء حضرت رضا عليه السّلام فرا رسيد ، مأمون مرا حاضر كرد ، و دستور داد قبر حضرت رضا عليه السّلام را در يك طرف قبر پدرش ( هارون ) حفر كنند ، سپس به ما رو كرد و گفت : « صاحب اين جنازه ، به من خبر داد كه قبرى براى او حفر مىكنند ، و در آن آب و ماهى آشكار مىشود ، اكنون قبر را حفر كنيد » .
وقتى كه حفر قبر تمام شد و به لحد رسيدند ، آب در آمد و ماهى در آن ديده