آن حضرت [ به اعجاز و اذن الهى ] سخن گفت و سه بار فرمود :
قتلا قتلا قتلا
: « كشته شدم ، كشته شدم ، كشته شدم » .
سپس آن حضرت را غسل دادند و كفن كردند و متصدّى غسل و كفن ، همان شخصى بود كه امام كاظم عليه السّلام به او وصيت نموده بود [ چنان كه قبلا خاطر نشان گرديد ] ، سپس جنازهء آن حضرت را در بغداد در مقابل قبرستان قريش از جانب باب التّين ، به خاك سپردند « 1 » .
[ شهادت ]
13 -
جنازهء امام كاظم عليه السّلام بر روى جسر بغداد
شيخ مفيد ( ره ) [ در ارشاد ] مىنويسد : به دستور سندى بن شاهك ( زندانبان ) جنازهء امام كاظم عليه السّلام را روى جسر ( پل ) بغداد آوردند و در آنجا به زمين نهادند ، و جار زدند كه اين موسى بن جعفر عليه السّلام است كه مرده است ، بيائيد او را بنگريد ، مردم مىآمدند و چهرهء آن حضرت را با دقّت مشاهده مىكردند و مىرفتند ، و در عصر موسى بن جعفر عليه السّلام گروهى گمان مىكردند كه آن حضرت ، همان قائم منتظر و مهدى موعود عجل اللّه تعالى فرجه الشّريف است ، و حبس و زندان را همان غيبتى مىدانستند كه براى امام قائم عليه السّلام ذكر شده است ، از اين رو ، پس از شهادت آن حضرت ، يحيى بن خالد دستور داد ، جار زنند كه اين موسى بن جعفر عليه السّلام است كه رافضيان گمان مىكردند امام قائم عليه السّلام است ، و نخواهد مرد ، پس او را بنگريد ، و مردم مىآمدند و نگاه مىكردند و مىديدند كه آن حضرت ، از دنيا رفته است « 2 » .
هامش
( 1 ) ابن حجر در كتاب صواعق ، در حالات امام كاظم عليه السّلام مىنويسد : « هارون آن حضرت را همراه خود از مدينه به بغداد برد و زندانى كرد ، و از زندان خارج نشد مگر در آنجا از دنيا رفت ، در حالى كه بدنش در غل و زنجير بود ( مؤلّف )
( 2 ) ولى حقيقت اين است كه يحيى بن خالد ، و امثال او ، با اين نيرنگها مىخواستند ، جنايت بزرگ