تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
و ( از ميان زندان ) بيرون آوردند ، شخصى در كنار جنازه ، فرياد مىزد : هذا امام الرّافضة فاعرفوه : « اين امام رافضيان ( شيعيان ) است ، او را بشناسد » . سپس جنازه را به بازار آوردند ، در آنجا بر زمين نهادند ، سپس در آنجا اعلام كردند كه : « اين جنازهء موسى بن جعفر عليه السّلام است كه به مرگ طبيعى از دنيا رفته است ، بيائيد جنازه را نگاه كنيد » . مردم از هر سو آمدند و بر جنازه نگاه مىكردند ، اثر زخم و خفگى در بدن او نديدند ، و در پاى او اثر حنا ديده مىشد ، سپس دست‌اندركاران حكومت ، به علماء و فقهاء دستور دادند تا گواهى خود را در مورد اينكه موسى بن جعفر عليه السّلام به مرگ طبيعى از دنيا رفته ، بنويسند و امضاء كنند ، همهء آنها نوشتند و امضاء كردند ، جز احمد بن حنبل [ رئيس مذهب حنبلى ] كه هر چه او را سرزنش كردند و زجر دادند ، چيزى ننوشت . مؤلّف گويد : شايد [ اين مردانگى و حق‌شناسى و ] ننوشتن و امضاء نكردن « احمد بن حنبل » از اين رو بود ، كه او از محضر امام كاظم عليه السّلام كسب علوم كرده بود ، و كرامات و معجزات آن حضرت را ديده بود ، از جملهء مؤلّف كتاب « الدرّ النّظيم » نقل مىكند كه : احمد بن حنبل گفت : روزى به حضور حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام رفتم تا مطالبى نزدش قرائت كنم و از محضر علمى او بهره‌مند گردم ، ناگاه اژدهائى ديدم كه دهانش را بر گوش موسى بن جعفر عليه السّلام نهاده ، گوئى با آن حضرت سخن مىگفت ، پس از آنكه فارغ شد ، حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام سخنى به او فرمود كه من آن را نفهميدم ، سپس آن اژدها بيرون رفت ، آن حضرت در اين وقت به من رو كرد و فرمود : « اى احمد ! اين ، فرستادهء جنّيان بود ، آنها در مسأله‌اى اختلاف داشتند ، او نزد من آمد و مسألهء خود را پرسيد و من جواب او را دادم و رفت ، اى احمد ! تو را به خدا سوگند مىدهم ، اين جريان را تا من زنده‌ام ، به هيچ كس خبر نده ، وقتى كه از دنيا رفتم خبر بده » ، و من بعد از
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 313 | الشيخ عباس القمي / اشتهاردى