وفات آن حضرت ، اين جريان را خبر دادم .
روايت شده : آن بازارى را كه جنازهء امام كاظم عليه السّلام در آنجا ، در معرض تماشاى مردم قرار دادند ، به نام « سوق الرّياحين » [ بازار گلها ] خواندند ، و در آن محل ، بنائى ساختند كه داراى در بود ، تا مردم پاى خود را در آنجا نگذارند ، بلكه از آن مكان شريف ، و زيارت آن ، تبرّك جويند .
از مولى اولياء اللّه ، مؤلّف كتاب تاريخ مازندران نقل شده كه گفت : « من مكرّر به آن مكان شريف رفتهام و آن محل را بوسيدهام »
12 - سخن گفتن امام كاظم عليه السّلام به اعجاز الهى !
سيّد تاج الدّين عاملى در كتاب « التّتمّة فى تاريخ الأئمّة » روايتى نقل مىكند ، كه شيخ حرّ عاملى ( ره ) نيز در « إثبات الهداة » ( در حالات امام كاظم عليه السّلام ) آن را نقل كرده است و آن اينكه :
هنگامى كه امام كاظم عليه السّلام از دنيا رفت ، سندى بن شاهك ، دستور داد ، جنازهء آن حضرت را روى جسر ( پل ) بغداد نهادند ، و به مردم اعلام كرد كه آن حضرت به مرگ مقدّر از دنيا رفته است ، مردم مىآمدند و بدن مطهّر آن حضرت را مىديدند ، و آثار جراحت و زخمى در آن نبود ، روايت شده ، يكى از شيعيان مخلص ، كنار جنازه آمد ، در حالى كه مردم اجتماع كرده بودند و مىگفتند : « موسى بن جعفر عليه السّلام كشته نشده است ، بلكه به مرگ طبيعى از دنيا رفته » .
او ( شيعه مخلص ) به آنها گفت : « من از خود امام كاظم عليه السّلام مىپرسم كه چگونه از دنيا رفت .
حاضران گفتند : « او مرده است ، چگونه از او خبر مىگيرى ؟ » .
او نزديك آمد و گفت : « اى پسر رسول خدا ، تو و پدرت راستگو هستيد به من خبر بده ، آيا بر اثر مرگ مقدّر از دنيا رفتى ، يا كشتهشدهاى » .