خوف شديد امام سجّاد عليه السّلام از آزردن خاطر
روايت شده در موردى به يكى از غلامانش ( كه خطا كرده بود ) تازيانهاى زد ، ولى پس از اين زدن ، متأثّر شد و گريه كرد ، به فرزندش امام باقر عليه السّلام فرمود : كنار قبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برو و دو ركعت نماز بخوان ، سپس به خدا عرض كن : « خدايا خطاى على بن الحسين را براى روز جزا ، ببخش » .
سپس به غلام فرمود : « برو ، تو را در راه خدا آزاد كردم » .
احترام به مادر !
روايت شده : از امام سجّاد عليه السّلام سؤال شد : « با اينكه تو نيكوكارترين انسانها هستى ، چرا با مادرت در يك كاسه غذا نمىخورى ؟ با اينكه مادرت دوست دارد با تو در يك كاسه غذا بخورد ؟ » .
در پاسخ فرمود :
اكره ان تستبق يدىّ الى ما سبقت اليه عينها فاكون عاقّا لها : « دوست ندارم كه دستم به لقمهاى سبقت بگيرد ، كه چشم مادرم به آن سبقت گرفته است ، آنگاه عاقّ مادر گردم » [ يعنى نسبت به مادر ، بىمهر شوم ] .
[ چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست * سخنشناس نئى جان من ، خطا اينجاست ]
مؤلّف گويد : ظاهرا منظور از مادر در اينجا ، كنيزى است كه آن حضرت را در كودكى پرستارى مىكرد ، و آن حضرت او را مادر مىناميد ، اما مادر حقيقى آن حضرت ، « شاه زنان » بود كه اندكى بعد از ولادت امام سجّاد عليه السّلام از دنيا رفت .
مهربانى به زيردست
[ از دورانديشىهاى مهرانگيز امام سجّاد عليه السّلام اينكه ] آن حضرت