تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢

9 - حديث على عليه السّلام براى اصبغ بن نباته

امام على عليه السّلام به من فرمود : « بنشين ، گمان نمىكنم كه بعد از اين ، از من حديثى بشنوى ، بدان اى اصبغ ! پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بسترى بود ، به عبادت آن حضرت رفتم ، همان گونه كه تو اكنون به عيادت من آمده‌اى ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به من فرمود : « بيرون برو ، و مردم را به اجتماع براى نماز فرا خوان » [ دستور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را اجرا كردم ، مردم در مسجد اجتماع كردند ] پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به من فرمود : بالاى منبر برو ، و يك پلّه پائين‌تر از جايگاه من قرار بگير و به مردم چنين بگو : الا من عقّ والديه فلعنة اللّه عليه ، الا من ابق من مواليه فلعنة اللّه عليه ، الا من ظلم اجيرا اجرته فلعنة اللّه عليه : « آگاه باشيد ! آن كس كه با پدر و مادرش بدرفتارى كند ، لعنت خدا بر او باد ، آگاه باشيد ! غلام و بنده‌اى كه از مولاى خود فرار كند ، لعنت خدا بر او باد ، آگاه باشيد ! آن كس كه به اجير خود در مورد مزدش ظلم كند ، لعنت خدا بر او باد » . اى اصبغ ! دستور حبيبم پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله را اجرا نمودم ، مردى از نقطهء آخر مسجد برخاست و گفت : « اى ابو الحسن ! سه سخن را به اختصار گفتى ، آن را براى ما شرح بده ! » . به او پاسخى ندادم تا به حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رفتم ، و عرض كردم مردى شرح اين سخن را از من خواسته است . اصبغ مىگويد : در اين هنگام على عليه السّلام دستم را گرفت و فرمود : « دستت را بگشا » ، دستم را گشودم ، آن حضرت يكى از انگشتان مرا گرفت و فرمود : اى اصبغ ! همين گونه كه من انگشت تو را گرفتم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله انگشتم را گرفت و فرمود : مه يا ابا الحسن ، الا و انّي و انت ابوا هذه الامّة ، فمن عقّنا فلعنة اللّه عليه ، الا و انّي و انت موليا هذه الامّة ، فعلى من ابق عنّا لعنة اللّه ، الا و انّي و انت اجيرا هذه الامّة ، فمن ظلمنا اجرتنا فلعنة اللّه عليه ، ثمّ قال آمين ، فقلت آمين
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 102 | الشيخ عباس القمي / اشتهاردى