تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بايدها و نبايدها در رفتار و كردار قضات ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
سپس مردى كه در دير اين راهب كارگرى مىكرد جلو آمده و به آن زن گفت : هنگامى كه من آن زن را به ارتكاب گناه دعوت نمودم و او از انجام آن امتناع ورزيد فرزند راهب را كشتم و اين قتل را به گردن آن زن انداختم . من بخاطر ارتكاب اين گناه از تو مىخواهم كه براى من طلب عفو و بخشش كنى . آن زن به او گفت : خدا تو را ببخشد . سپس آن مردى كه در روستا بخاطر مقروض بودن به صليب كشيده شده بود جلو آمده و به آن زن گفت : من آن زن را با اينكه بر گردن من حق زيادى داشت و مرا از مرگ نجات داد به عنوان كنيز به مردانى كه در كشتى سوار بودند فروختم .
شرح
ثمّ تقدّم القهرمان . ف قصّ قصّته . فقالت للديراني : اسمع . غفر اللَّه لك . ثمّ تقدّم المصلوب . ف قصّ قصّته . فقالت : لا غفر اللَّه لك . قال : ثمّ أقبلت على زوجها فقالت : أنا امرأتك . و كلّما سمعت فإنّما هو قصّتي . و ليست لي حاجة في الرجال . و أنا أحبّ أن تأخذ هذه السفينة - و ما فيها - و تخلّي سبيلي . فأعبد اللَّه عزّ و جلّ في هذه الجزيرة . فقد ترى ما لقيت من الرجال . ففعل . و أخذ السفينة - و ما فيها - فخلّى سبيلها . و انصرف الملك و أهل مملكته ( الكافي ج 5 ص 556 إلى 559 ) . ( راجع : عدّة الداعي ص 360 ) .