آن مرد هنگام سفر سفارش مواظبت از همسر خود را به آن دو قاضى كرد .
در غياب مرد آن دو قاضى با آمد و شدى كه به خانهء او مىكردند نسبت به همسرش تمايل پيدا كرده و به همين خاطر به او پيشنهاد ارتكاب گناه را دادند .
اما آن زن پاكدامن پيشنهاد آنها را رد كرده و از آلوده شدن به گناه امتناع ورزيد .
دو قاضى پس از امتناع زن به او گفتند : اگر از انجام خواستهء ما خوددارى ورزى به نزد پادشاه رفته و در نزد او شهادت و گواهى خواهيم داد كه تو مرتكب زنا شدهاى .
و به همين علت تو سنگسار خواهى شد .
آن زن در جواب به دو قاضى گفت : من هيچگاه دامن خود را به گناه آلوده نمىكنم و شما هر كارى كه مىخواهيد بكنيد .
شرح
فوجّهه الملك .
فقال الرجل للقاضيين : اوصيكما بإمرأتي خيراً .
فقالا : نعم .
فخرج الرجل .
فكان القاضيان يأتيان باب الصديق . فعشقا امرأته . فراوداها عن نفسها . فأبت .
فقالا لها : - و اللَّه - لئن لم تفعلي . ل نشهدنّ عليك - عند الملك - بالزنى . ثمّ ل نرجمنّك .
فقالت : إفعلا ما أحببتما .
فأتيا الملك . فأخبراه . و شهدا عنده أنّها بغت .
فدخل الملك - من ذلك - أمر عظيم . و اشتدّ بها غمّه . و كان بها معجباً .
فقال لهما : إنّ قولكما مقبول . و لكن ارجموها - بعد ثلاثة أيّام - .
و نادى - في البلد الّذي هو فيه - : احضروا قتل فلانة العابدة . فإنّها قد بغت .