الاحراس و رأس القريه ) بود و نزديك آن حومهء ربض مربعّه ( احتمالا در نزديكى سيّد سلطان امروزى ) قرار داشت . اين محله داراى سه مسجد جامع نيز بود : جامع السلطّان در شمال ديوار ، مسجد رصافه در حدود يك ميلى شمال آن ( ص 228 - 229 ) ، و جامع الخليفه . در اين محله حدود سى مدرسه با ساختمانهاى عالى وجود داشت كه براى نگهدارى آنها و مخارج طلّاب ، موقوفات بسيار موجود بود .
مشهورترين اين مدرسهها « نظاميه » بود كه در 504 تجديد بنا شد ( ص 229 ) .
وى مىنويسد ، ديوارى كه مسترشد در پيرامون شرقيّه بنا كرد چهار دروازه داشت : باب السلطّان ( در شمال ) كه بعدها به باب المعظّم شهرت يافت ؛ باب الظّفريه ( در شمال شرقى ) ، بعدها باب الوسطانى ؛ باب الحلبه ( در شرق ) ، بعدها باب الطلسم ؛ و باب البصليّه ( در جنوب ) ، بعدها باب الشرقى . حصار پيرامون شرقيه به صورت نيمدايرهاى بود كه هر دو انتهايش به دجله مىرسيد ( ص 229 ) . وى از محلّهء پرجمعيت ابو حنيفه سخن به ميان مىآورد ، در محلّههاى قديمى رصافه ، شمّاسيّه ، و قسمت عمدهء مخرّم ويران شده بود . « 1 » در غرب بغداد ، خرابى همه جا ديده مىشد . وى از محلّههاى اين بخش ، كرخ را به صورت شهرى محصور ، و محلّهء باب البصره كه شامل مسجد جامع منصور بود و بازماندههاى شهر قديمى را توصيف مىكند ( ص 225 ) . محلّهء الشارع در كنار دجله قرار داشت و به انضمام كرخ و باب البصره و قريّه ، بزرگترين محلات بغداد بود ( ص 225 ) . ميان الشارع و باب البصره ، محلّهء سوق المارستان ،
هامش
( 1 ) . - ص 226 ؛ ابن حوقل ، ص 241